يک مقایسه٬ نوشته ای از ابراهيم نبوی:

نوشته زير را باز هم نقل از ابراهيم نبوی می آورم. از روزآنلاين:

اين فرانسوی های بد و ما ايرانی های خوب:

«هیچ وقت به این فکر کردید که این فرانسوی ها این همه افتخار را از کجا آورده اند؟ اعضای تیم فوتبال فرانسه مثل زیدان، پاتریک ویرا، لیلیان تورام یا مهاجر آفریقایی اند یا نسل دوم مهاجرین آفریقا. خواننده محبوب فرانسوی ها یا شارل آزناوور مهاجر ارمنی تبار است یا خالد الجزایری تبار یا جانی هالیدی آمریکایی تبار یا ژاک برل بلژیکی، نقاش های شان مثل پابلو پیکاسو و سالوادور دالی و ونسان ون گوک یا اسپانیایی هستند یا هلندی، نویسندگان بزرگی که امروز در فرانسه زندگی می کنند یا به عنوان نویسندگان بزرگ تاریخ فرانسه شناخته می شوند مثل لوئی آراگون یا میلان کوندرا یا فرانتس کافکا یا آلبرکامو یا مهاجر اسپانیایی هستند، یا مهاجر اروپای شرقی و روسیه یا مهاجر آفریقایی تبار، بازیگر سینمای شان مثل ایومونتان ایتالیایی است. فیلمسازانی که در فرانسه فیلم می سازند، اکثرا مهاجر بقیه کشورهای اروپا هستند. فرانسه نفت ندارد و درآمد این کشور از توریسم است. توریست ها به فرانسه می روند که در موزه های پاریس آثار هنرمندان بزرگ کشورهای دیگر جهان را ببینند. البته وزیر کشور فرانسه که ضدخارجی ترین سیاستمدار امروز فرانسه است، فقط یک نسل از مهاجرت خانواده اش از مجارستان می گذرد. اما این ها مهم نیست، مهم این است که خانه ابوالحسن بنی صدر از سال 1360 به بعد در ورسای تحت شرایط خانه یک رئیس جمهور اداره می شود، چون بر اساس یک قانون فرانسوی، وقتی یک رئیس جمهور به این کشور پناهنده می شود، فرانسوی ها موظفند تا آخر عمر از وی مانند یک رئیس جمهور پذیرایی کنند. فرانسوی ها هم به ماری آنتوانت اتریشی تبار افتخار می کنند، هم به ناپلئون افتخار می کنند که سلطنت را از بین برد، هم به دانشجویان انقلابی که در 1968 باعث سقوط دولت دوگل شدند، هم به ژنرال دوگل.

ما ایرانی های خوب
هیچ وقت به این فکر کردید که ما ایرانی ها چرا همه افتخارات مان مال دیگران است؟ اعضای تیم فوتبال مان در تیم های خوب اروپایی بازی می کنند و اگر یک بار در یک جام جهانی اشتباه کنند، با آنها چنان رفتار می کنیم که دل شان نخواهد تا مدتی پای شان را به وطن بگذارند. خوانندگان محبوب مان اعم از پاپ و سنتی و غیره یا در آمریکا هستند یا در اروپا هستند یا برای برگزاری کنسرت باید بروند به پاریس و لندن و اگر در تهران کنسرت بدهند آنها را کتک می زنیم. فیلمسازان بزرگ مان یا بکلی در فرنگ زندگی می کنند یا برای نمایش فیلم شان باید بروند به جشنواره های فرانسه و انگلیس و آلمان. عکاسان معروف مان یا رضا دقتی و عباس عطار و آلفرد یعقوب زاده فرانسوی شده اند یا آنها که می مانند در وطن، عکس های شان را باید برای چاپ بفرستند به نشریات فرانسوی. نویسندگان و شاعران مان یا باید بروند به فرنگ و در آنجا دق کنند، یا در وطن دق کنند و کارشان چاپ نشود، یا اصلا بشوند آمریکایی و فرانسوی. دانشمندان مان یا دو نسل است که دانشمندان بزرگ آمریکایی هستند یا تازه به آمریکا رفته اند تا دانشمندان بزرگ آمریکا بشوند. ثروتمندان مان سرمایه های شان را برداشته اند و رفته اند به کشورهای دیگر و در عوض ما فقرای کشورهای دیگر را به عنوان مسلمین جدیدالاسلام به ایران وارد کرده ایم. ما توریست نداریم و درآمد اصلی کشور ما از نفت است، ما این نفت را تبدیل می کنیم به قدرت تا جلوی پیشرفت ایرانیانی که می خواهند ایران را بسازند بگیریم. ما ایرانیان به حکومت قاجار افتخار نمی کنیم، چون فاسد بودند، به انقلابیون مشروطه افتخار نمی کنیم، چون غرب زده بودند، به رضا شاه و محمدرضا پهلوی افتخار نمی کنیم، چون دیکتاتور بوند، به انقلابی هم که علیه دیکتاتوری کردیم افتخار نمی کنیم، چون رهبران انقلاب خیانت کردند، به اصلاحات هم افتخار نمی کنیم چون رهبران اصلاحات هم خیانت کردند. همه اینها را بگذارید کنار، مهم این است که خانه خاتمی رئیس جمهور سابق که اگر به فرانسه رفته بود و همین جوری در آنجا زندگی می کرد، در شرایط یک رئیس جمهور زندگی می کرد، به دستور رئیس جمهور جدید تخلیه شده است.»

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
پيمان

چی بگم ؟ واقعا عالی بود. اما حيف.... حيف که همش واقعيته. واقعيت تلخی که وقتی مي خوندم هم می خنديدم و هم با دستم به سرم می زدم. می خنديدم چون خجالت می کشيدم و به سرم ميزدم چون بازم خجالت می کشيدم. خجالت می کشیدم چون بعد از بيش از ۲۵۰۰ تاريخ و تمدن اين بايد برای ما بمونه.اما به قول خودت اون آمريکا يا کانادايی که ۲-۳ قرن تاريخ داره بايد اونجوری زندگی کنه و ما اينجوری. خجالت کشيدم از اين که بعد از ۲۷ سال سختی که کشيديم و از خاتمی و اصلاحاتش کمک خواستيم دوباره خودمونو پرت کرديم به پله اول تا دوباره زجر بکشيم و بعد دوباره به يکی مثل خاتمی رای بديم تا نجاتمون بده و دوباره و دوباره .... واقعا مظهر العجايبيم. واقعا بايد بهمون خنديد ... وبلاگت عالی بود. لطفا ادامه بده. اما کو گوش شنوا؟ تو همين پرشين بلاگی که می نويسی اگر يه وبلاگ در مورد عشق و دختر و سکس بنويسه روزی هزار تا بازديدو داره . اما وبلاگهايي مثل وبلاگ تو ؟ چند بازديد کننده در روز داری؟ اينم يکی ديگه از بدبختيهای ماست. واقعا بايد بزنيم بر سرمان و گل باشيم بر سر و صورتمان. اما نه برای علی و فاطمه و ام کلثوم... برای خودمان.

۰۹خهمه

مريم

چی بگم شايد راست ميگين ما فقط بديهای خودمون رو ميبينيم هيچوقت هم نميگيم مشروطه راهی بود برای پيشرفت ايران و ايرانی به گذشته نگاه ميکنيم تاسف ميخوريم اما ازش درس نميگيريم از اصلاحات بد ميگيم ولی نمیگیم پلی بود برای پیشرفت واگاهی از چند تا پله ميريم بالا بجای اينکه از تجربه هامون استفاده بکنيم برای بال رفتن از پله بعدی با يه اشتباه ساده ميفتيم روی پله اول ولی اخه يه سوال مابايد به چیه امثال رضاخان وپسرش و ناصرالدین شاه افتخار کنيم ايا فرانسويها به لويی شانزدهم و ماری انتوانت هم افتخار ميکردند ؟