«تضادهاى طبقاتى» در ايران‏؛مطلبی از حسن نراقی۲۱)

از آقای حسن نراقی نویسنده کتاب پرفروش «جامعه شناسی خودمانی» مطالبی در مجله وزین بخارا چاپ می‌شود که گویا در امتداد همان کتاب است و امید است تا چاپ شود. از آنجا که مطالب آنجا در دسترس نیست و صفحه مجله دیر بارگذاری می‌شود٬ مطالب را اینجا دوباره کپی می‌کنم.

*********************

«تضادهاى طبقاتى» در ايران‏
«به نظرم يكى دو ماه قبل بود كه يكى از روزنامه‏هاى صبح (به احتمال زياد روزنامه اعتمادبود) عكس درشت دو زن كولى بچه به پشت را خيره به تصاوير دم درب يك سالن نمايش دربالاى صفحه اوّلِ خود چاپ و تيتر كرده بود كه: «تفريح بعضى‏ها هم تماشاى تفريح ديگران‏است». با ديدن اين تيتر و اين تصوير به ياد آوردم و خيلى‏ها هم به ياد مى‏آورند كه تعطيلات‏نوروزىِ دانش‏آموزى كه تمام مى‏شد. پى آمد بلافصلش موضوع انشائى بود به‏نام: «تعطيلات‏عيد را چگونه گذرانديد؟» و بچه‏هائى كه به علت رودربايستى هم كه شده اندكى لذّت‏هاى دوره‏تعطيل را آب و تابى مى‏دادند و انشائى مى‏خواندند و نمره انشائى مى‏گرفتند، تا مسأله به‏خوشى مى‏رفت براى سال ديگر.!!

مى‏گفتند، در يكى از اين كلاس‏هاى انشاءخوانى وقتى محمود از سفر فلان شهرستانش‏ مى‏گفت و منوچهر از ويلاى عمويش در شمال و هوشنگ از سفر پاريسى كه به اتفاق پاپا!! رفته‏بود تعريف مى‏كرد. اصغر هم كه پدرش در كسوت نظميه آن روزگارها، روزگار مى‏گذرانيد باسادگى اقرار كرد كه در تمام روزهاى نوروزى پدر توى قاب درب ورودى اتاق مى‏نشست وصداهاى عجيب و غريب از خودش در مى‏آورد و ما يعنى بقيه اعضاء خانواده قاه قاه‏مى‏خنديديم!! يعنى به هر حال به ما هم خيلى، خيلى خوش گذشت!... و من اضافه مى‏كنم بااين تفاوت كه در داستان دوّم پسرك و خانواده‏اش در خلوت خودشان و دور از انظار ديگران‏تفريح مى‏كردند ولى كولى‏ها براى تماشاى تفريح مردم و استفاده از آن به نوعى رودرروئى‏اجبارى تن داده بودند. كه نه تنها تحريك كننده، بلكه به شدت تحقير كننده و آزار دهنده بود. وشما نيك مى‏دانيد كه اين تحريك در جوامع متراكم هميشه ماده منفجره‏اى را بازى مى‏كند كه‏فقط به سر شعله كبريتى نياز دارد تا بتواند آثار تخريبى خود را به نمايش بگذارد.

به سهم خودم ـ و طبعاً با دانش و تجربه خودم ـ به جرأت مى‏گويم: گمان مى‏كنم در دنیا كمتر جامعه‏اى به اندازه ما ايرانى‏ها از اين پيچش‏هاى اجتماعى در رنج و تعب به سر برده است. توجه داشته باشيد وقتى از پيچش و تضاد اجتماعى صحبت مى‏كنم الزاماً مسأله را در تضادطبقاتى مالى تنها جستجو نمى‏كنم كه آن خود حديث وحشتناك مستقلى است فراخور مثنوى‏هفتاد منى. من از تضاد و دو گانگى كه چه عرض كنم! از چند گانگى فكرى و فرهنگى واجتماعى و اعتقادى صحبت مى‏كنم كه چه فجايعى را تا به حال برايمان تدارك ديده و چه‏نيروهاى عظيمى از اين جامعه را در جهت عكس همدلى و يكسوئى خنثى و بى‏اثر كرده است. يك عده تلاش مى‏كنندو عده‏اى ديگر تلاش در تلاش آنها. يك عده مى‌سازند و عده ديگر همان‏ساخته‏ها را از دل و جان و با صفاى باطن!! خراب مى‏كنند. تعدادى مى‏گويند و تعدادى چون به‏ مذاقشان خوش نمى‏آيد و دركشان نمى‏كنند هُوشان مى‏كنند و بى‏رحمانه‏ترين انگ‏ها را بررويشان مى‏كوبند. چرا؟ براى اينكه تلاقى فكرى وجود دارد. تلاقى فكرى در اين جامعه سنتى‏اجازه ساختن، و خشت روى خشت گذاشتن را در اكثر مواقع از اين ملّت سلب كرده و هنوزمتأسفانه مى‏كند. و گمان هم نكنيد كه اين وضع فقط در اين دو يا سه دهه اخير پيدا شده! خيراصلاً اين طور نيست و همانطور كه بارها در جاهاى ديگر گفته‏ام مصائب ما با اين خطكشى‏هاى‏زمانى شناسائى نمى‏شوند ما در درون خودمان مشكلات اساسى داريم.

دم درب ورودى يكى از اين ادارات دولتى خانم ميانسال و وزين شيك‏پوشى را ديدم كه به‏حق يا ناحق از پوشش ايراد گرفته بودند و راهش نمى‏دادند. به شدت گله‏مند بود و به زمين وزمان و سرنوشت بد و بيراه مى‏گفت. بيچاره زن حق داشت كه در اين شرايط آلودگى هوا وترافيك و طبعاً گرفتارى وقتى، خودش را با هزار بدبختى به اينجا رسانده بود و حالا برايش‏ مانعى به قول خودش اين چنين توهين‏آميز درست كرده بودند. آن روز مشكل آن خانم با كمك‏ يكى دو نفر ناظر و ترفندهائى نه چندان غير متداول بالاخره حل شد ولى بسيار علاقه‌مند بودم‏كه اين سركار خانم منتقد را مخاطب قرار دهم و بگويم: خانم عزيز! باور من اينست كه اعتراض‏ شما نه جنبه آزادى‏طلبى دارد كه دم از عدم رعايت حقوق انسان‏ها در انتخاب پوشش دلخواهشان‏ مى‏زنيد و نه جنبه عام. شما صرفاً به علت اينكه مزاحم شما شده‏اند به اعتراض برخاسته‏ايد،...شما قاعدتاً بايد خوب به ياد داشته باشيد ايّامى را كه با نهايت بى‏حيائى در روى كارت‏هاى‏ دعوت عروسى باشگاه‏ها مى‏نوشتند «از پذيرفتن اطفال و بانوان چادرى معذوريم» و يا قبل از آن‏ كه چادرها را به زور در كوچه و معبر از سر زن‏هاى ايرانى برمى‏داشتند و خنده‏تر آنكه هنوزسالگرد اين موفقيت بزرگ!! را هم گاهاً عده‏اى جشن مى‏گيرند. شما آن موقع كجا بوديد؟ آنهم درجامعه‏اى كه حدوداً هفتاد درصد بانوانش از پوشش چادر استفاده مى‏كردند به ويژه درشهرستانها. شما چرا آنوقت به عنوان مدافع آزادى معقول و معتدل و دلخواه در انتخاب لباس‏اعتراض نكردى؟ كه مادر بزرگى را، مادرى را رسماً از شركت در جشن عروسى بچه‏اش محروم‏مى‏كردند. شما اگر درد حقوق واقعى انسان‏ها را داشتى! و آن وقت اعتراض مى‏كردى٬ حالا هم‏ مى‏شد و جا داشت كه اعتراضت را شنيد. شما با تفنگ و شلاق مشكلى ندارى، به شرط اينكه‏سر لوله تفنگ به طرف شما نباشد و شلاق خور كس ديگرى باشد. اعتراضى كه مى‏كنى اعتراض‏ خصوصى است، صنفى است حداقل آن را جنبه «مصالح عام» ندهيد. ... از خاطرات شخصى‏خودم است در صلوة ظهر يكى از روزهاى داغ وسط تابستان در يك رستوران زيرزمينى درجه‏سه مرا بدون كراوات راه نمى‏دادند. ـ از اين مسخره‏تر نمى‏شد ـ حالا هم به جبران آن روزها دربسيارى از اماكن با كراوات راه نمى‏دهند!! ملاحظه مى‏فرمائيد در حاليكه ديگران علم را باسرعت تصاعدى و باور نكردنى به جلو می‌برند ما نواده‏هاى كوروش و داريوش، با اين همه ادعا به چه دل مشغولى‏هائى مشغوليم؟

مى‏بخشيد، به نظر مى‏رسد يك كمى تند روى كردم ولى باور كنيد اين افراط و تفريط كمرمان را شكسته است تازه معلوم نيست كه اگر روزى، روزگارى و به هر دليل اين اجبارهاى ‏موجود برداشته شود آنوقت خداى ناكرده جلوه‏هاى بى‏بند و بارى (زنانه و مردانه‏اش فرقى‏نمى‏كند) به مناظر عمومى ما چه جنبه تهوع‏آورى مى‏تواند بدهد. مگر اين كه يادتان رفته باشدكه قبلاً در همين ادارات ما كه ذكر خيرش گذشت بعضاً چه لباس‏هائى مى‏پوشيدند كه هرگز نظيرآن را حداقل در ادارات هيچ يك از شهرهاى غربى هم نمى‏شد پيدا كرد. به جرأت و با استحكام‏مى‏گويم. جامعه ما تا به حال مقدار خسارت و زيانى كه از بابت اين چند گانگى طبقاتى وباالنتيجه «خود زنى» «خود ستيزى» و «خود اضمحلالى» از خود ديده از هيچ بيگانه و متجاوزى‏در طول تاريخ خود نديده است.

شايد براى جوانان زير سى سال ما حتى تجسمش هم غيرممكن باشد كه تا همين بيست وچند سال قبل درصد قابل تأملى از مذهبيون ما راديو، تلويزيون، و سينما را حرام مى‏دانستندبقيه چيزها مثل تأتر و كنسرت و... كه ديگر جاى خودش را داشت. و اين جاى شكر بسيار داردكه در اين چند سال گذشته چه موافق باشيد و چه مخالف، يكى از بالاترين دست آوردهاى ماهمين مخلوط كردن نسبى طبقات اجتماعى كشورمان بوده است. من كه شخصاً اين اختلاط جماعات را به فال نيك مى‏گيرم. ديگر امروز سالن‏هاى كنسرت الزاماً به گروه خاصى وابسته‏نيست خانم‏هاى چادر مشكى را هم فراوان مى‏توانيد ببينيد كه كنار ديگر هموطنان خودنشسته‏اند و به بهره‏گيرى هنرى مشغولند. فلان روحانى به فلان هنرمند زن يا مرد فرقى نمى‏كندجايزه هنرى مى‏دهد و از آنطرف زندگى طلبه‏هاى جوان سوژه فيلم سينمائى مى‏شود. من تمامى‏اين رويدادها را با شعف پيگيرى مى‏كنم. كه اگر بخواهيد به اصلاحاتتان بپردازيد٬ اگر بخواهيد به‏ارزش‏هاى مورد علاقه‏تان رشدى بدهيد تا اين چند گانگى را حداقل به حالت تعديل در نياوريدخشتتان روى خشت بند نخواهد شد هم چنانكه ـ اگر ناراحت نشويد ـ تا به حال نشده.

اين را قطعى بدانيد كه ساخت يك جامعه مطلوب و ايده‏آلِ حتى‏، نسبى بدون وجود زير ساخت‏از ميثاق‏هاى اجتماعى (SOCIAL CONVENTIONS) افراد و طبقات همان جامعه حتّى‏ تصورش هم ممكن نيست، به روشنى آنكه همين ميثاق‏ها و پيمان‏ها هم هرگز شكل وجودى‏نمى‏گيرند مگر آنكه «پيمان بندان» هر كدام در سر سوداى انفرادى ناقض سوداى ديگرى را نداشته‏باشند.

شايد عده‏اى به من ايراد بگيرند كه شرايط اقتصادى حاكم بر جامعه در ايجاد طبقات گوناگون‏و مختلف نقش مخرب‏ترى را ايفا مى‏كند. اين قبول ولى اين يك قضيه مستقل براى خودش‏است كه عليرغم اهميتش با مرور زمان و بهرحال با بهتر شدن احتمالى مديريت اقتصادى واجرايى كشور مى‏تواند به طرف تعديل برود. امّا سخن من در اينست كه حتى اگر اين بُعد قضيه راحل كردى! باز مسائل اجتماعى اصلى‏مان در گرو اختلاف‏هاى رفتارى، اعتقادى و به طور كلّى ‏فرهنگى است كه خوشبختانه به گمان من قسمت عمده‏اش در اين چند ساله از بين رفته است...يك نگاهى به روزنامه‏ها بيندازيد. آگهى‏هاى تبريك و تسليت را يك براندازى بكنيد مملو است‏از اسم‏هاى عجيب و غريب كه خداى ناكرده بدون آنكه قصه هتك حرمتى را داشته باشم‏ مشخصاً از بالا آمدن يك لايه اجتماعى و ورود آن‏ها به طبقه مرفّه ممتاز خبر مى‏دهد. اين‏ها به‏نظر من به دور از هر گونه داورى بدبينانه نقطه مثبت و قوت قضيه است، و راهى است به سوى ‏يكسان‏سازى جامعه. هر چند كه اين يكسان‏سازى هزينه‏هائى هم داشته باشد ـ ايران و ايرانى به‏هر حال يك روزى بايد اين هزينه‏ها را پرداخت مى‏كرد، تا در صد بالاى مردم به نيازهاى مشترك‏ و در نتيجه به خواست‏هاى مشترك برسند.

علاقه‌مندم نمونه كوچكى از اين عدم وجود خواست و نياز مشترك بين طبقات را با يك ‏يادآورى از گذشته نه چندان دور بازگو كنم. بعضاً به ياد داريم كه در اكثر شهرستانهاى كوچك باهزينه دولت مركزى ميهمانسرائى درست شده بود با چند اتاق محدود ولى طبعاً بهترين نقطه‏شهر. وقتى انقلاب صورت گرفت جوانان پرشور و اسلحه به دست همان شهرها كه اكنون قدرت‏را نيز در دست گرفته بودند به علّت همين فاصله «درخواست»ى كه عرض كردم به تنها چيزى كه‏در آن روزها فكر نمى‏كردند همين ضرورت وجودى اين ميهمان‏خانه‏ها بود. بنابراين همه آنها راتا مرحله تغيير كاربردى و در بعضى مواقع تا تخريب كامل زيرپوشش افكار و اميال خود قراردادند. ولى اندكى بعد وقتى از همين جوان‏ها بعضاً شهردار شدند، بخشدار شدند و ميهمانان‏رسمى از مركز آمده‏شان روى دستشان ماند! تازه متوجه شدند كه اين مراكز هم براى شهرضرورى بوده. ... اين بود كه مجدداً شروع كردند به احياء و در بعضى مواقع مجدد سازى همين‏هتل‏ها كه تا ديروز كاربريش را منكر بودند. تازه اين هتلش بود واى به حال مراكز ديگرش. واينست كه مى‏گويم، اين همرنگ شدن حتّى اگر نسبى هم كه باشد به آن پرداخت‏ها مى‏ارزد. يعنى‏از اين انقلابى كه به هر حال چه بخواهيم و چه نخواهيم قبلاً اتّفاق افتاده. ... و زيان‏هاى‏اجتناب‏ناپذير آن را هم چه كم و چه حتى به زعم عده‏اى زياد پرداخت كرده‏ايم، بهترين بهره‏ورى‏كه مى‏توانيم براى جامعه‏مان تأمين كنيم! همين اختلاط طبقات است، كه اگر تا به حال به‏صورت خودجوش و قهرى انجام پذيرفته٬ از اين به بعد زعماى فكريمان، جامعه‌شناسانمان،انديشمندانمان با برنامه‏ريزى و روش عملى‏ترى آن را به صورت كامل‏تر به انجام برسانند. نه‏اينكه چون سليقه‏هاى گوناگونى دارند آنها هم در هر فرصتى به داغ كردن اين تنور تفرقه طبقاتى‏بپردازند. مطمئن باشيد نسل‏هاى بعدى ما هم به اين همسانى خو خواهند گرفت و هم از گزندهاى اين تضادها در امان خواهند بود.

آخر در دنيائى كه جدّى! جدّى! به طرف همان‏سازى و دهكده شدن پيش مى‏رود در كجا مى‏توانيد سراغ بگيريد كه فردى اين چنين خود را وابسته به طبقه‏اى مسدود كند كه وقتى درمقابل هر ويرانى بزرگى كه مورد توجه طبقه‏اش نيست قرار گرفت به اين راحتى بى‏تفاوت بماندو شانه‏هايش را بالا بيندازد و فقط بر طبل خودش بكوبد؟ غافل از اينكه زندگى اجتماعى‏بالاخره يك قانونمندىِ براى خودش دارد!! خوش آيند نيست، ولى كار ما ديگر كم‏كم دارد ازتعدد معمولى طبقات مى‏گذرد، يك نگاهى به اين اتوبان‏هاى مثلاً شهرى!! بيندازيد. هر راننده‏اى‏براى خودش يك طبقه،يك كاست، يكنفره است! كه براى رسيدن به غايت مقصود به در و ديوارميزند (منظورم از ديوار واقعاً همين خط كشى‏هاى كف خيابان است كه بايد نقش محدود كننده‏داشته باشند) تا به هر قيمتى ولو از بين بردن حقوق ديگران جلو برود. و فكر هم نكنيد كه اين‏راننده الزاماً از طبقه پائين فرهنگى است خير! اَمثال من و شماىِ «بخارا»ئى هم داخلشان كم‏نيستند. و اكثراً هم اگر فرصت مصاحبه انفرادى با تأمين كافى پيدا كنند از وضع موجود گله دارندو ناراضى‏اند و در به در دنبال دموكراسى!! مى‏گردند. من نمى‏دانم مردمى كه هنوز روى اين‏خطكشى كف خيابان نمی‌توانند حريم و حرمت همديگر را نگاه دارند، اين دموكراسى را براى‏چه منظورى مى‏خواهند؟ دهان كه با حلوا حلوا شيرين نمى‏شود. رعايت خط كشى كه ديگرمربوط به حكومت نيست مربوط به استكبار جهانى نيست. الفباى ساده اين دموكراسى در همين‏خطوط را بيجا قطع نكردن، پشت چراغ قرمز ايستادن٬ به عابر پياده نگون‏بخت راه دادن سبقت‏بى‏جا نگرفتن است خوب عزيزان من اگر اين الفبا را من و شما نتوانيم رعايت كنيم و يك روزى‏اين دموكراسى قشنگ!! را گرفتيم و يا به مناسبتى! بدستمان دادند شما مطمئن هستيد؟ بدون‏رودربايستى با اين رفتار امروزيمان همان بلائى سرمان نخواهد آمد كه بارها و بارها درتاريخمان به سرمان آمده؟... يعنى از تمامى خوب و بد آن، به قول افلاطون فقط برابرى نابرابرها قسمتمان نخواهد شد؟ كه عليرغم نابرابرى به همان سهم برابر هم قناعت نخواهند كرد؟ بيش ازاين نمى‏توانم قضيه را باز كنم مرا مى‏بخشيد. »

*************

/ 5 نظر / 31 بازدید
ندا

اتفاقا همين ديروز بود که با دیدن ابراز نفرت کسی به یک روحانی، داشتم تاسف می خوردم به حالمون که اگه بنا باشه بار ديگه سيستم عوض بشه، اين بار دسته دسته روحانی ها و زنان چادری کشته می شن. و ما نمی فهميم که وقتی بناست آدما آزاد باشن يعنی دقيقا آزاد باشن نه اينکه اونجوری که ما می گيم آزاد باشن! نمی شه حتی با وجود اين تضادهای طبقاتی ما کمی تحملمون دربرابر عقيده مخالف رو بالا ببريم و کمی شعور پذيرفتن متفاوت بودن ديگران رو به دست بياريم؟ نمی شه واقعا که همين تضادهای طبقاتی جوری هدايت بشن که سازنده باشن، نه مخرب؟

ق

ک س ننه بچه بسیجی میگاییم. خاصی بگو

مصطفی

مشکل اصلی بافت سياسی و حکومت است. و اگر اين حکومت تغيير نکند مردم هم تغيير نخواهند کرد. اروپايی های قرون وسطی هم با تغيير بافت حکومتی تغيير کردند. حتی رعايت کوچکترين مسايل رانندگی هم به سياستهای حکومت بستگی دارد.

رضا

مشکل اصلی بافت سیاسی و حکومتی نیست و اکر این مردم تغییر کنند حکومت هم تغییر خواهد کرد. باقی هم قس علی هذه!

Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.