«فرهنگ اعتراض» در جامعه ايرانى ٬ مطلبی از حسن نراقی(۱)

از آقای حسن نراقی نویسنده کتاب پرفروش «جامعه شناسی خودمانی» مطالبی در مجله وزین بخارا چاپ می‌شود که گویا در امتداد همان کتاب است و امید است تا چاپ شود. از آنجا که مطالب آنجا در دسترس نیست و صفحه مجله دیر بارگذاری می‌شود٬ مطالب را اینجا دوباره کپی می‌کنم.

*********************

بررسى «فرهنگ اعتراض» در جامعه ايرانى

«قاطعانه و به جرأت اعتقاد دارم كه اين بررسى يكى از اساسى‏ترين، پايه‏اى‏ترين و در عين حال سرنوشت‏سازترين لايه‏هاى‏روانشناسى رفتارى جامعه است كه تمامى اشاراتم در اين چند سطر آن هم با توجه به محدوديت دانش و ادعايم به قول مولانا، هم‏به‏قدر تشنگى بايد چشيدن از آب درياست.

از خصوصيات بارز و قطعى شهرنشينى و به اصطلاح امروزى‏ها جامعه‏ى مدنى، اثرگذارى هر يك از اعمال شهرنشينان در زندگى‏ديگر شهروندان است. اتومبيلى كه دود لوله اگزوزش فضا را تيره و تار مى‏كند. صداى بلندگوى اتومبيل تازه به دوران رسيده‏اى كه‏موزيك كر كننده‏اش را الزاماً به گوش رهگذرهاى دور و بَرش مى‏نشاند و هكذا فرقى نمى‏كند صداى بلندگوى عروسى و يا خداى ناكرده‏عزاى متظاهرانه‏ى همسايه‏ى چپ و يا راست ما ديگر يك امر خصوصى و شخصى تلقى نمى‏شود اين به «ما»ى دريافت كننده صدا هم‏مربوط مى‏شود مايى كه احتمالاً بيمار هم در خانه داريم و يا خانم و آقاى مسنى داريم كه با هزار بدبختى و قرص به خواب رفته‏اند و يافرقى نمى‏كند نيمه شب است خودمان بعد از يك روز سخت كارى مى‏خواهيم بخوابيم و اصلاً علاقه‏اى به هر دليل در مشاركت با جشن‏و يا عزاى همسايه نداريم. اينجا، اين در حد اختيارات فردى يك شهروند، مسئول يك شهروند متمدن و خداشناس واقعى نيست كه‏شانه‏هايش را از سر قدرت بالا بيندازد و بگويد به كسى چه مربوط است؟ و اگر گفت، اين را بايد جلوش ايستاد و به او اجازه نداد كه‏حقوق شهروندان يك شهرى را به مسخره بگيرد... خوب براى اين منظور چه بايد بكنيم؟ از براى هر يك نفر و يا يك خانه يك پليس‏انضباطى استخدام كنيم، و برايش «به پا» قرار دهيم؟ خوب اين كه نمى‏شود. تازه خود اين پليس‏ها هم به هر حال از همين آدم‏ها انتخاب‏شده‏اند، كه در بسيارى از مواقع نياز به بازدارى از اين اعمال دارند. پليس ما هم در موارد بسيار وقتى سر پست خسته است علاوه بر اينكه‏سيگار مى‏كشد، ته سيگارش را در همين خيابان مى‏اندازد... پس چه كنيم؟... جواب خيلى ساده است «فرهنگ اعتراض» را توسط خودمردم گسترش بدهيم. مدام نگوئيم به من چه؟ و به تو چه؟ باور كنيم كه خيلى هم مربوط است. متأسفانه اكثر مردم گمان مى‏كننداعتراضات الزاماً بايد از سوى مأمورين حكومتى و دولتى باشد. وقتى به خانم بسيار شيك و لابد تحصيل كرده‏اى كه جلو چشم من‏پوست پرتقال‏هاى مصرف شده‏اش را از ماشين آخرين مدلش توى جوى خيابان ريخت اعتراض كردم با قيافه جدّى و خيلى متعجب ازمن پرسيد... اِوا ببخشيد مگر شما مأمور شهردارى هستيد؟ يعنى واقعاً حقى براى اين اعتراض من قائل نبود. معترض حتماً بايد يونيفرم‏نارنجى حكومتى داشته باشد، يعنى به نوعى وابسته به حكومت باشد تا مردم گوش به اعتراضش بدهند. و يا به عبارتى از او حساب‏ببرند... صفحه حوادث روزنامه‏ها را نگاه كند، مملّو است از پليس‏هاى قلابى كلاهبردار، وابسته‏هاى اطلاعاتى بى‏هويت، و ضابطين‏غيرقانونى كه بنام حكومت به كار شيادى مشغولند. چرا؟ براى اينكه تقريباً اطمينان دارند كه مورد سوءظن و اعتراض مردم قرار نخواهندگرفت. و اين نقيصه مطمئناً رفع نخواهد شد مگر اين كه اين «فرهنگ اعتراض» و «نه» گفتن در وجود تك تك افراد نهادينه شود. بايد ازطفوليت كودكانمان را آموزش بدهيم كه در خانه در كودكستان، دبستان و همه جا خودشان را مسئول بدانند اگر خلافى از كسى مشاهده‏كردند مؤدبانه آنرا مورد سئوال قرار دهند. و اين آموزش و كار با يك بخشنامه و يا يك نصيحت تلويزيونى هم درست نمى‏شود. اين يك‏عزم ملى مى‏طلبد. كار دولت تنها هم نيست مضافاً اينكه هنوز غالب افراد اين كشور اعم از دولتى و يا غيردولتى هنوز فكر مى‏كنند كه «فرهنگ‏اعتراض» در جامعه يك سويش الزاماً بايد دولت‏ها باشد و عملكرد آنها و آنطرف ديگرش مردم.در صورتيكه اين‏طور نيست. دولتمردان عاقل‏تر آنهائى هستند كه مردم را در جهت اعتراض كردن‏و در نتيجه كاهش خواست‏هاى اشباع شده گاه خطرناكشان هدايت كنند و بسيارى از اعتراضات‏مردم را توسط خود همين مردم برطرف كنند. آنها بايد بدانند كه اگر از طريق رسانه‏هاى جمعى‏روزنامه‏ها، و فرستنده‏هاى متعدد سمعى و بصرى تحت اختيار جهت اين اعتراضات را به طرف‏خود همين مردم برگردانند به طرز باور نكردنى و چشم‏گيرى مشكلات دولت و نارضايتى مردم‏كاهش پيدا خواهد كرد. آنوقت ببينيد چه‏قدر كار همين دولت‏ها سبك خواهد شد. ديگر لازم‏نخواهد بود سر هر ورود ممنوعى يك پليس بگذارند. براى صرفه‏جوئى در آب سر هر شيرى‏يك نگهبان!! قرار بدهند. سازمان‏هاى عريض و طويل و اكثراً بى‏حاصل براى كنترل نرخ ارزاق وخدمات به‏وجود آورند تا براى پائين آوردن قيمت‏ها بخشنامه‏هاى تهديدى و بى‏محتوا توزيع‏نمايند.

اين روزها قطعاً خودتان بارها و بارها شاهد بوده‏ايد كه وقتى چند نفر دور هم جمع ميشونديكى از صحبت‏هاى جارى نيز گله از كيفيت بسيار پائين اتومبيل‏هاى ساخت كشور است‏روزنامه‏ها هم مملو است از اين‏گونه مطالب انتقادى يعنى تقريباً قبول كرده‏ايم كه وقتى اتومبيلى‏نو از كمپانى خريدارى كرديم معقولش اينست كه اول ببريمش به يك تعميرگاه شناخته شده وطبق يك ليست پيشنهادى اقلامى را كه تعميركار محترم ساخت وطنش مى‏نامد از ماشين جداكنيم و به جاى آن اقلام فرنگى آنهم از نوع تركى يا مالزيائى‏اش تهيه كنيم. حالا چرا كمپانى‏خودش اين كار را نمى‏كند كه به هر حال از كيسه اين ملت دوبار هزينه نشود آن مقوله ديگرى‏است ولى سؤال من اينجاست كه آيا از بين اين همه خريدار ناراضى تا به حال يك نفر شده كه‏همت بكند و وقت صرف كند و برود دادگسترى و يك عريضه عليه همين كارخانه سازنده‏بنويسد؟ نه بيخودى سرتان را تكان ندهيد و بگوئيد چه فايده؟ آيا يك نفر تا بحال اين كار را كرده‏كه نتيجه نگرفته؟ باور كنيد كه از خيل اين همه ناراضى مدعى اگر فقط يك درصد، تكرار مى‏كنم‏فقط يك درصدشان به دنبال احقاق حقشان باشند ظرف مدت يكسال كارخانه درست مى‏شود.باوركه اگر كمپانى‏هاى بنز و تويوتا و ولوو هم با چنين مشتريانى مهربان! و تسليم! روبروبودند كيفيت كارشان از ما هم بدتر بود.

تازه اين يك روى سكه است روى ديگرش كه قبلاً اتفاق افتاده، آگهى مى‏كنند كه فلان‏اتومبيل را كه در اكثر مواقع نمونه توليدى آنرا هم ندارند، يعنى عملاً نمى‏توانند توليدش راتضمين كنند و از تحويل آن اطمينان داشته باشند پيش فروش مى‏كنند. پس، ساخت اتومبيل‏معلوم نيست! رنگ معلوم نيست! قيمت معلوم نيست! تاريخ تحويل معلوم نيست! و... و... و بااين پيش شرطها كه مطمئناً در هيچ كجاى دنيا نظيرى بر آن نمى‏توانيم بيابيم. همين مردمى كه‏اين همه براى همين كارخانه‏ها نق ميزنند و فيلسوفانه سر تكان مى‏دهند با عجله ميروند توى‏صف مى‏ايستند و پول‏هاى بى‏زبانشان را تسليم مى‏كنند. عجب است ما از اين‏گونه رفتارهاى‏اجتماعى متضاد كم نداريم و عجب‏تر اينكه در مقابل اين رفتارهايمان چه انتظارات بزرگى كه ازخودمان و از مسئولينمان نداريم؟ »

*************

/ 3 نظر / 32 بازدید
ندا

چرا اين وبلاگ به روز نمی شه؟؟ اولين باری که اينجا رو ديدم بی نهايت شاد شدم که کسی همت کرده و همچين وبلاگی راه انداخته. از اون روز چندين ماه می گذره و من هر از چند گاهی ميام و کل مطالب قبلی رو می خونم و در حسرت به روز شدن دوباره اون می رم تا دفعه بعد. خدای نکرده قرار نيست که اين کار خوب رو رها کنيد؟ من همچنان منتظرم!