ما ايرانيان:

اين طنزگونه از آقای نبوی حاوی نکات جالبی از رفتار جمعی ماست و از آن جا که در اين وبلاگ به اين موارد می پردازيم بد نديدم آن را با پررنگ کردن نکاتی دوباره در اينجا ذکر کنم. اصل نوشته هم در اينجاست.

**********

اصولا بررسی انتخابات ریاست جمهوری یکی از مهم ترین کارهای جهان است، در این نوشته ما تلاش می کنیم به بررسی های روانشناختی علل انتخاب احمدی نژاد و انتخاب نشدن شش کاندیدای دیگر بپردازیم.

تئوری سعی و خطا: اروپایی ها برای انتخاب کردن همیشه از عقل شان استفاده می کنند و بعد تصمیم می گیرند، آمریکایی ها و ایرانی ها براساس سعی و خطا رفتار می کنند، با این تفاوت که آمریکایی ها یک تجربه می کنند و وقتی اشتباهاتش را دیدند آن اشتباهات را اصلاح می کنند، اما ما تجربه می کنیم و بعد از بررسی اشکالات آن تجربه، یک تجربه جدید را که هیچ اطلاعی در مورد آن نداریم شروع می کنیم.

تئوری دائی جان ناپلئون: همیشه یک کسی در دنیاست که همه کارها زیر سر اوست و یک کسی هم در ایران است که همه توطئه ها را او انجام می دهد. برای ما فرقی نمی کند که آن شخص پیروز بشود یا شکست می خورد، چون حتی شکست هم برنامه او برای پیروزی بعدی است.

تئوری عشق و نفرت: ما معمولا به کسی که می شناسیم اعتماد نداریم و گاهی هم نفرت داریم و نسبت به کسی که نمی شناسیم اعتماد داریم و حتی ممکن است عاشقش بشویم، همین عشق بعدا در اثر ناکامی به نفرت تبدیل می شود و دنبال یک عشق تازه می افتیم.

نوکر یا رئیس: ما اگر رئیس جمهور هم باشیم مردم دوست دارند که بگوئیم نوکر هستیم، اما اگر راننده هم باشیم، دوست داریم توضیح بدهیم که دکترای انرژی اتمی داشتیم و چون به شوماخر علاقه داریم رانندگی می کنیم.

گذشته، حال، آینده: ما در انتخابات وقتی به آدمهای شناخته شده نگاه می کنیم گذشته شان را می بینیم و فکر نمی کنیم در آینده چه خواهد کرد، اما وقتی به آدمهای شناخته نشده نگاه می کنیم گذشته شان را نمی بینیم و به این فکر می کنیم که در اینده چه اتفاقات خوبی برای مان خواهد افتاد.

ما همه رضاخان هستیم: بسیاری از ما ایرانیان به دلایل مختلف معتقدیم بهترین راه برای بیرون رفتن از این وضع یک کودتا، یا یک حمله نظامی و یا روی کار آمدن دولت نظامی است، به همین دلیل خیلی از نیروهای اپوزیسیون ناخودآگاه می خواهند نشان بدهند که شبیه رضاخان هستند. به همین دلیل وقتی مخالفان احمدی نژاد اعلام کردند که او فاشیست است و می خواهد نظامی گری راه بیندازد، خیلی ها فکر کردند: پس این همون بود که ما می خواستیم.

جهان از آن ماست: بهترین راه برای ایجاد وحدت ملی میان ایرانیان این است که به آنها بگوئید که بهترین آدمهای دنیا هستند و بگوئید که ایران بر همه دنیا غلبه می کند. به همین دلیل وقتی به ایرانیان بگوئید که نباید در مسائل دیگران ناراحت شوند و نباید تجاوز کنند، احساس اهانت می کنند.

بهش رای دادم، ولی سخت بود: ما مردمی احساساتی هستیم، بخصوص در سیاست. اکثرملت ایران معمولا حاضر نیستند از چیزی که عقل شان می گوید دفاع کنند، چون احساس می کنند که دیگران آنان را به عنوان کسی که سازش می کند متهم خواهند کرد. بسیاری از ماها وقتی به خاتمی یا هاشمی رای دادیم با وجود اینکه می دانستیم داریم کار عاقلانه ای می کنیم، ولی تقریبا همه مان در لحظه رای دادن عذاب کشیدیم.

پاکدامن بی فایده: بسیاری از ماها ترجیح می دهیم مدیری داشته باشیم که یک میلیارد به کشور ضرر بزند، اما به جای یک میلیون تومان حقوق سیصدهزار تومان بگیرد.

مشکل انتخاب دو گزینه ای: اصولا ما ایرانیان مفهوم انتخاب دو گزینه ای را از نظر ریاضی نمی فهمیم، برای همین وقتی مجبوریم بین بد و بدتر انتخاب کنیم، امیدواریم یک حادثه ای پیش بیاید که خودبخود در نتیجه انتخاب بین بد و بدتر یک آدم خوب از صندوق بیرون بیاید.

پابرهنگان بهترند: ما همیشه دوست داریم که کسی که قدرت را در دست می گیرد حتما در یک خانواده فقیر بدنیا آمده باشد. حتما جورابش پاره باشد، در بچگی گرسنگی کشیده باشد. یک بار تراخم گرفته باشد و شب ها زیر نور شمع درس خوانده باشد، او را انتخاب می کنیم و بعد انتظار داریم او دزدی نکند، عقده هایش را سر ملت خالی نکند، به آدمهای متجدد و ثروتمند اهانت نکند و از این حرفها. ما عادت داریم که بعد از چند سال که این فقیرزادگان به قدرت رسیده پولدار شدند یا آنها را بی حیثیت می کنیم و یا می کشیم و دنبال یک مرد فقیر دیگر می گردیم.

جدید بودن: ما ایرانی ها آدمهای نوگرایی هستیم. ما یک صندلی الکتریکی جدید را به خاطر اینکه جدید است، به یک صندلی لهستانی تمیز به دلیل قدیمی بودنش ترجیح می دهیم.

اپوزیسیون یک شبه: هر کس شعارهای بهتری بدهد برنده است، برای همین اکثر رهبران جامعه وقتی می خواهند مورد توجه جامعه قراربگیرند اپوزیسیون خودشان می شوند. ما دوست داریم کسی را انتخاب کنیم که با صدای بلند شعار بدهد، حتی اگر در شعارش خواستار اعدام خود ما باشد.

حماسه شجاعان: قانون گریزی و میل به تجاوز دائمی از قانون، همه کاندیداها برای جلب توجه دیگران نشان می دهند که هر کاری دوست دارند می کنند و هرکس به نظر شجاع تر بیاید برنده می شود.

ناراضیان بالفطره: ما اصولا همیشه ناراضی هستیم، بخصوص وقتی که مطمئن باشیم کسی که از او ناراضی هستیم آدم خوبی است. اصولا یک ایرانی نمی تواند از چیزی راضی باشد.

ای خواری طلبان جهان: ما مردمی خواری طلب هستیم، وقتی کسی به ما احترام می گذارد توی دهانش می زنیم، ولی وقتی کسی به ما زور می گوید دستش را می بوسیم.

نخبگان و عوام: ما اصولا فکر می کنیم رهبران و برگزیدگان واقعی مردم حتما باید از عوام باشند. به همین دلیل هر کسی که می خواهد در ارتباط با مردم موفق شود هم باید غلط حرف بزند و هم تلاش کند خودش را احمق نشان دهد، اگر هم احمق باشد که نور علی نور است.

روکم کنی: اصولا هر ایرانی دوست دارد در طول روز روی چند نفر را کم کند. بخصوص اگر کسی معروف یا قدرتمند یا پولدار باشد. ما دوست داریم روی آدمها را کم کنیم، حتی اگر این کار به ضررمان باشد.

مقابله با تجاوز: وقتی کسی به زور به حق مان تجاوز می کند، معمولا در مقابل تجاوز مقاومت نمی کنیم و بتدریج سعی می کنیم چنان نشان دهیم که انگار خودمان باعث بوجود آوردنش شدیم.

این دزدهای بی شرف: برای ما هرکسی که پولدار است خودبخود یک عیب است و همیشه معتقدیم که سیاستمدار پولدار یا نوکر اجنبی است یا دزد است. و هر سیاستمدار فقیری حتی اگر قاتل باشد خودبخود پاک و شریف به نظر می رسد.

بی مسوولیت بودن: ما همیشه مشکلات مان را گردن دیگران می اندازیم و خودبخود و بطور تاریخی از کسی که مسوولیت اعمالش را برعهده می گیرد خوشمان نمی آید، احساس می کنیم حتما نقطه ضعفی دارد و یا گندی توی کارش است که مسوولیت کارهایش را به عهده می گیرد.

میل به هیجان: اصولا سیاست هم برای ما ایرانیان مثل عشق و رانندگی است، ترجیح می دهیم هیجان های مرگ آور داشته باشد، به همین دلیل در شرایط تعادل احساس بدی می کنیم و در شرایط بحران احساس سرزندگی می کنیم. بخصوص وقتی که معشوق بی وفایی می کند و ما را کنار می گذارد. واژه های سیاسی مان هم شامل وفاداری، فداکاری، خیانت، همدلی، و از این جور چیزهاست.

**********

/ 0 نظر / 12 بازدید