استظهار به پشتیبانی مردم:

در ایران تصور مسخره ای بین ارایه کنندگان خدمات( پزشکان، کارگران، راننده ها و ...) وجود دارد که شما بنا به احتیاجتان است که به آن ها مراجعه کرده اند و این شما هستید که به آن ها نیاز دارید و بنا بر این می توانند به هر صورتی بخواهند رفتار کنند. این رفتار را لابد به کرات از قشر راننده دیده اید که "اگر ناراحتی پیاده شو!".
در مقابل مردم هم با ارایه تملق و چاپلوسی خود به چنین حسی در آن ها دامن می زنند و بجای اینکه در مقابل این رفتار آن ها را نادیده بگیرند و به فرد دیگری مراجعه کنند، سعی می کنند با تملق و گاهی حتی رشوه کار خود را پیش ببرند.
یادم می آمد از دوستی(؟) جزوه استادی را می خواستم و او به بهانه های مختلف از این کار سرباز می زد و به کرات یادش می رفت! بعد از مدتی به طریقی فهمیدم طرف نمی خواهد به من جزوه بدهد که مثلا" من از آن اطلاعات محروم شوم(!)، رفتم و از فرد دیگری جزوه را گرفتم. فقط در این بین آن فرد بود که شخصیتش را ضایع کرد و به او رساندم که من هر چیزی را بخواهم با رابطه هایی که دارم بالاخره تهیه می کنم ولی در این میان افراد هستند که شناخته می شوند. مشابه ان واقعه بین من و بسیاری دیگر رخ داده است و من هم در این بین افراد بسیاری را شناخته ام. فکر می کنم این تصور برای برخی ایرانیان وجود دارد که وقتی از آن ها درخواستی داریم، فکر می کنند این "نیاز" ما از آن ها است و لابد بر طرف کردن آن برای خودمان غیرممکن است؛ لذا برخی بی مایگان سعی درگرفتن امتیاز و یا انتقام(!) با آن دارند.
بهترین رفتار برای مقابله با چنین تصوری، ضد رفتار با آن است؛ اگر راننده ای از شما می خواهد که اگر ناراحتید پیاده شوید، بی تامل این کار را انجام دهید. وقتی فروشنده ای به سوال شما جواب نمی دهد، از فروشگاه خارج شوید و به مغازه بغلی بروید و از آن جا اجناستان را تهیه کنید. اگر حس می کنید جایی به شما اجحاف می شود آن را اعلان کنید و از آن جا بروید و سعی نکنید با زبان بازی و ... سر و ته قضیه را هم آورید. اگر همه مان این رفتار را انجام دهیم، قشر ارایه دهنده خدمات می فهمد که او است که به مراجعه کننده احتیاج دارد و نه بالعکس.
مساله دیگری که وجود دارد این است که وقتی از فروشنده یا پزشک اطلاعات تکمیلی می خواهید، معمولا" نگاه عاقل اندر سفیهی به شما می کنند و می گویند هر چه لازم بوده به شما گفته اند. همچنین اگر به فردی اشتباهش را در مسایل فنی گوشزد کنید بجای تشکر معمولا" بر آشفته می شود!
رفتار شایع دیگری نیز بین ایرانیان وجود دارد که اگر از فردی درخواستی بکنید و او نخواهد آن را انجام دهد، آسمان را به ریسمان می بافد و کلی دروغ تحویل شما می دهد تا شما ناراحت نشوید(!) ولی در آخر دستگیرتان نمی شود که طرف می خواهد آن را انجام بدهد یا نه! در مقابل در جامعه (بی!) فرهنگ غربی صریحا" به شما می گویند که آیا عمل مورد درخواست شما را انجام می دهند یا نه و چرا. اصولا" به عقیده من بین مردم در غرب دروغ کمتر است، غیبت معنی ندارد و مسلمانی(!) بیشتر است و خوب است مورد تهاجم فرهنگی آنها واقع شویم....
حالا رفتار بالایی را مقایسه کنم با غرب- یا دقیقتر جامعه کانادایی ونکوور-. وقتی به جایی مراجعه می کنید با احترام با شما رفتار می کنند و می دانند که آن ها هستند که به مراجعه شما نیاز دارند و درآمدشان از این راه تامین می شود. وقتی وارد مغازه ای می شوید اولین کارشان سلام است و آخرین کارشان آرزوی خیر برای روزی خوب. اگر حس کنند مشکل زبانی دارید با دقت به شما گوش می کنند و تمام سعیشان بر این است که احتیاج شما را دقیقا" برطرف کنند. پزشکان  که لذت می برند بنشینند و ساعتها با شما درباره بیماریتان صحبت کنند و دقیقا" توضیح بدهند که داروهایی که داده اند چه کاری خواهند کرد. راننده اتوبوس اگر اشتباهی انجام دهد کلی از آزردن شما عذر می خواهد و در این بین شما حیرانید که چگونه است که یک شبه صاحب این همه احترام شده اید؛ تنها به این علت که شما هم مثل بقیه مالیات می پردازید با بقیه یکسانید.
یک خاطره: من تازه به بلاد کفر آمده بودم و قبل از آمدنم مقدار زیادی از کتابهایم را به گروه ... مدرسه ام اهدا کردم تا دانش آموزان از آن ها استفاده کنند. خبرش با ایمیل از یکی از شاگردانم رسید که کتابهایم در قفسه ای قفل شده اند و دسترسی به آن ها سخت است! وقتی پی جوی ماجرا شدم فهمیدم که مسوول اتاق ...( که هیچ تحصیلات مرتبطی ندارد و فقط مسوول رتق و فتق امور گروه است)، از اختیاراتش(!) استفاده کرده و آن ها را به بچه ها نمی دهد. وقتی ایمیلی به او زدم و توضیح خواستم جواب داد ممکن است بچه ها کتاب ها را ببرند و نیاورند. من هم در ایمیل شدید اللحنی وظایف او را گوشزد کردم و خاطر نشان کردم فردی که به مرتبه ای از شعور برسد که کتابی را بدزدد شایسته تقدیر است! خلاصه جواب آمد "آن طرف دنیا هم که رفته ای ما از دستت آسایش نداریم" و انسداد کتابها برداشته شد!
و

      آتش به دو دست خویش در خرمن خویش.............ما خود زده ایم، کرا کنیم دشمن خویش؟!

/ 0 نظر / 13 بازدید