سابقه نقد فرهنگی ما


اخیرا"متوجه شدم که نقد رفتارهای غلط فرهنگی ما ایرانیان ریشه دراز دارد و بسیاری از روشنفکران ما که متاسفانه مغرضانه نام آنها  به بدی برده می شود مثل کسروی و هدایت سالها قبل بارها صریحا" به این موضوع پرداخته اند و یکی از عللی که آثارشان مورد غضب عده ای قرار گرفته است همین روشنگری های آنان است.
نکته ای که روی آن تاکید دارم این است که این رفتارهای غلط ما ریشه در "فرهنگ" ما دارد؛ برخلاف آنها که فرهنگ را امری مقدس و بمثابه نام آن تنها جمع خوبیها می دانند، من آن را مجموعه رفتارهای جمعی مان می دانم که سینه به سینه توسط روایات، داستانها، حکایات، اشعارو رفتارهایی که مستقیما" در معرض آن قرار داریم از نسلی به نسلی منتقل می شود.( در بحثی یکی از کثیف ترین داستان های فرهنگیمان را که همانا داستان"آرش کمانگیر" است به نقد می کشم، که نقل آن- بمانند بسیاری مولفه های فرهنگی دیگر- تنها روحیه وادادگی و انتظار منجی کشیدن را منتقل می کند.).
باری روشنفکران گذشته ما که محیط مترقی اروپا را تجربه کرده بودند، متوجه شده بودند که می توان شیوه زندگی بهتری را هم در پیش گرفت و امکانات آن هم در ایران موجود است و تنها مشکل آن است که باید دیگران را هم متوجه آن کرد که شیوه زندگی و رفتاریشان تنها روشی فرسایشی و قهقرایی است تا زمینه تصحیح این رفتارها فراهم شود. که متاشفانه این امر تا امروزه  نیز میسر نشده است.
صادق هدایت هوشمندانه قلم قوی خویش را بکار گرفت ولی آثارش در جامعه مصیبت زده آن روز برد چندانی نداشت و عرضه کارهایش تاکنون هم به راحتی ممن نبوده است. آثار وی مملو است از نقد وی بر رفتارهای غلط ما؛
در" حاجی آقا"، حاچیِ به ظاهر مومن و خداپرست رذل و تبه کار را رسوا می کند. در"مردی که نفسش را کشت" صوفیان و نیرنگ آنان را رونمایی می کند. در" طلب آمرزش" از تبهکاری برخی مومن صفتان، حکایت می کند. درمقدمه" ترانه های خیام" به فقها و زهاد پراخته و تاخته است. با این اوضاع تعجبی نیست که هنوز ترویج آثار هدایت ممکن نیست!
 وی در" نیرنگستان" که صریحا" به نقد خرافات می پردازد می نویسد: "برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ شود تا از اهمیت آن کاسته و سستی آن را واضح و آشکار بنماید."
و همچنین در بسیاری دیگر آثار او. ولی افسوس که زاغان مردارخوار صدای این عقاب تیزرو را کم پژواک کرده اند.
در مورد دانشمند، فقیه و ایرانشناس برجسته سید احمد کسروی نیز همین امر اتفاق افتاد و عده ای با انگ زندیقی سعی در خاموش کردن افکار او دارند. نمونه ای از نوشته های او را در نقد فرهنگیمان در اینجا بخوانید.
خوشبختانه دوستداران این اندیشمند، با ایجاد پایگاه اینترنتی او (يا اينجا)سعی در روشن نگاه داشتن مشعل روشنگری او دارند.
و ...هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق.

/ 2 نظر / 11 بازدید
كاوشگر

من هرگز از اين نميترسم كه كسي با دانستن منابع من از خواندن وبلاگ امتناع كند...منابعي كه من استعمال ميكنم در جمهوري اسلامي ممنوع هستند . يك سري كتابند كه واقعيات حمله ي اعراب را و بد از ان تا تاريخ معاصر يعني حدود 100 سال پيش منعكس كرده اند و نگه داري و استفاده از اين كتابها ممنوع و جرم است...در مورد شما بگويم كه اين مطلب را خواندم اما ان سايت كه لينك داده ايد فيلتر شده...در ضمن پيشنهاد مينم يك مطلب به نقد ايران بنويسيد و يك ميلب به تعريف چرا كه انتقاد كردن صرف را ميشود تا ابد ادامه داد...در ضمن ادرس خود را مثل من بنويسيد زيرا زماني كه اچ تي تي پي هم به ان اضافه ميكنيد باز نميشود ...به چاي اچ تي تي پي بايد بنويسيد دبليو ...دبليو...دبليو...موفق باشيد

shafagh

دوست خوبم م. شفق تخلص من يعنی مجيد ساسانی است (آخه من گاه گاهی يه چيزهايی به اسم شعر می نويسم) اگه می بينيد نثر بعضی نوشته ها با هم فرق می کنه به خاطر تفاوت موضوع اون نوشته هاستو مثلا آدم وقتی درباره ی شاهنامه می نويسه، نثر خود به خود فاخر می شه و .... به هر حال ممنون که نظر داديد. راستی وبلاگ جالب داريد فکر کنم من جزو مشتری های ثابتتون بشم.