مهرورزی ایرانی:

تجربه زندگی در خارج خوب است که خیلی از تفاوتهای فرهنگی ما را برايمان نمایان می کند. از جمله شیوه مهرورزی ما!
چیزی که در این دیار خیلی معمول است شنیدن واژه های عزیزم و نازنینم و (darling)...در معابر و خیابان است و مردم در استفاده از آن با صدای بلند دریغ نمی کنند، خیلی اوقات برگشته ام و دیده ام که پیر مردی 80 ساله همسرش را محبوبم(honey)صدا می کند و البته این بعد 50-60 سال زندگی مشترک است. بگذریم از بوسه های عاشقانه ای که به وفور در معابر دیده می شود...
حالا مقایسه کنسم با وضعیت ایران ما! چیزی که در معابر شنیده می شود یا فحش ها و متلک های وقیحانه ای است که جوانان استفاده می کنند، یا لفظ ضعیفه و حداکثر خانم ای است که شوهر به زنش ندا می دهد، بگذریم از فحش و فحش کاریهای معمولی که بین زن و شوهر ها رد و بدل می شود- لابد شما هم در مجتمع ساختمانیتان یا کوچه و همسایگی شنیده اید دعواهای گاه و بیگاه زن و شوهرها را. خود بنده به یاد می آورم که مادربزرگ و پدربزرگم در سن بالای 65 سال دعوا می کردند و بعد 40 سال زندگی مشترک همدیگر را به طلاق تهدید می کردند!-
چندی پیش از داخل یک مجتمع خوابگاهی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاهی دیگر بعد از خداحافظی ازدوستی که به دیدارش رفته بودم، از اتاق های مجاور رد می شدم و خواه نا خواه صداها را می شنیدم...صداها یا معمول بود یا عاشقانه و ... اما بعد از چند ردیف صداهایی به فارسی می آمد که خانمی به آقایی فحش و تهدید تحویل می داد، لابد دوست پسر و دختری بودند که دعوایشان شده بود. اما آن چه که مرا آزرد بلندی صدا بود و این که این دو هیچ تلاشی در پایین نگه داشتن صدایشان نداشتند گر چه کسی در خوابگاه چیزی از دعوا نمی فهمید.
انگاری این عادت ما ایرانیان است که دعوایمان را به بلندترین صدا و شدت انجام دهیم و یک جوری همه را متوجه کنیم که ما مشغول دعوا هستیم و به آن هم افتخار کنیم.
از این بگذریم. من در این مدت اقامتم در مملکت کفر به جرات می گویم که صدای گریه ای نشنیده ام! تمام کودکان خندان و شادان هستند و مردم هم به ترتیب اولی...اما در ایران یادم که می آید  بارها در ایستگاه اتوبوس می دیدم مادری جگرگوشه اش را سیلی می زند که مثلا"چرا آب نباتش را از دهانش انداخته و لفظ هایی از قبیل این که از "دستت ذله شدم" و غیره. بگذریم از این که مهرورزی مادر و فرزند هم به بوسه های کلیشه ای محدود می شود.
به نظرم ما خجالت می کشیم که محبتمان را عیان کنیم ولی در عیان کردن خشم و نفرتمان نسبت به یکدیگر استادیم. مثالهایش را هم خودتان بهتر از من دیده اید. لابد می گویید به خاطر حکومت و ... است که ما این چنین بی حوصله و خشن شده ایم ولی در این سر دنیا که نباید حکومت تاثیری در رفتارمان داشته باشد.
به پارتیی رفته بودم که تعداد زیادی دانشجوی ایرانی هم بودند. مطابق معمول که با دوستان سلام علیکی می کردم و با بقیه آشنا می شدم نکته غریبی به نظرم رسید؛ تعدادی از ایرانیان با دوست دختر هایشان بودند. که البته خودشان را از جمع ایرانی جدا و دور نگه داشته بودند به مثابه این که گناهی مرتکب شده اند. هنگام سلام و معرفی هم آنچنان دوست دخترشان را پشتشان قایم می کردند گویی مایه نکبتی است که نباید دیده شود و جالب است که خود دختر هم خودکار خودش را به سویی دیگر متوجه می کرد گویی قبول کرده بود که اشکالی در بودنش با پسر هست. اما دوستان غیر ایرانی حین معرفی با افتخار دوست دخترشان را هم معرفی می کردند و دختر هم خوشحال و مفتخر وارد گفتگو می شد و ...
نمی دانم این چه عادتی است که ما اگر از کسی خوشمان می آید و با او دوست هستیم سعی در مخفی داشتن آن داریم. آیا ترس از این است که محبوب مان را کسی بدزدد؟ یا به خودمان اعتماد نفس نداریم و می پنداریم اگر محبوب مان را به دوستانمان معرفی کنیم زیر سرش بلند می شود و ممکن است از ما بهتری ببیند و از ما جدا شود؟ در این صورت این چه دوستیی است که برپایه عدم اعتماد بنا شده است؟
نمی دانم شما هم متوجه شده اید که اکثر زنان ایرانی حساب مالی مخفیی دارند که آن را برای مبادا مخفی نگه داشته اند، یعنی روزی اگر شوهرشان طلاقشان داد، آواره خیابان ها نشوند... جالب است نه؟ یعنی زندگی زیر سقف فقط توافقی است که هر لحظه امکان فسخ آن وجود دارد،  ازدواج با عشق هم  که کشک!
اما چرا در این سر دنیا این همه ازدواج های موفق داریم و اثری از طلاق نیست؟ ( به آمارهای آبکی و ژورنالیستی رسانه های ایران اعتماد نکنید.). اینجا کاری که می کنند این است که دختر ها نگران ترشیدگی نیستند که با اولین نفری که قدری علاقه نشان داد ازدواج کنند و بچه راه بیاندازند، شاید به اندازه انگشتان یک دست با پسر ها جفت می شوند و سالی چند زندگی می کنند ولی عاقبت با آن که سازگاری دارند و تا حد زیادی در حین زندگی مشارکتی (partnership) یا زندگی دوست پسری-دختری شناخته اند ازدواج می کنند و تشکیل خانواده می دهند و فرزند دار می شوند. هیچ قبحی هم ندارد که با فردی که چند سال با هم بوده اند به هم بزنند، و با فرد دیگری زندگی کنند قبل ازدواج. اما بعد ازدواج با کسی زندگی می کنند که چند سال شناخته اندش و عاشقانه سالهای سال با هم راضی و شادمان زندگی می کنند.
مقایسه کنیم با مملکت خودمان که قبل ازدواج پسر و دختر خیلی همدیگر را ببینند مدت خالصش یک هفته نمی شود که اکثر آن هم دیدار های رسمی است که به گفتگوهای رسمی و کلیشه ای محدود می شود و منجر به شناختی نمی شود. ازدواج هم که رسمی است که با پیرهن سفید به آن میروند و فسخ آن را با پیرهن سفید می دانند! حالا اگر این زوج بعد یک ماه زندگی مشترک فهمیدند که برای هم ساخته نشده اند چه می شود؟ اغلب فکر می کنند که با افزودن به تعداد اعضای خانواده مشکل حل می شود! حال این که با این کار فقط ابعاد مشکل بزرگ ترمی شود. اگر هم که زوج از هم جدا شوند نکبت بیوه بودن به زن می خورد و عمری باید نگاه خفت بار دیگران را تحمل کند، گویی که اشکالی در کارش بوده که جدا شده اند.
در کتاب اجتماعی دبستان می خواندیم که خانواده کوچکترین واحد اجتماع است، حال فکر که بکنیم که واحد های اجتماعی ما این چنین بنا می شوند و باری به هر جهت ادامه پیدا می کنند می توانیم بفهیم که اجتماع ما چگونه اجتماعی می شود. در خانواده آرامش و لذت و عشقی نیست. روابط زناشویی فقط ماشینی و رفع مسولیتی انجام می شوند. بدون عشق افراد هرزه بار می آیند و به جای کار مفید ذکر و فکرشان فقط هرزگی می شود- اگر اشتباه می کنم فقط یه خاطر بیاورید در اداره ها چه جوکهایی برای هم تعریف می کنید-. افراد خانواده نیز دو دسته می شود، افرادی که با مادر در یک جناحند و افرادی که در جناح پدرند و ذکر و فکرشان امتیازگیری و به کرسی نشاندن حرفشان در مقابل جناح دیگر است. مشارکت و تصمیم گیری و مشورت و ... هم که همه فقط در کتاب ها است.
حالا همین را برو بالا! آیا جامعه ما هم همینطور نیست؟ 
اگر تجربه زندگی در جامعه غربی را دارید آن را خودتان جزء به جزء مقایسه کنید و نتیجه گیری کنید.

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیانوش

چـه خـوب که شـما بالاخـره آپ دیـت کـردید !! درسـته که قـدیمـی هـا میـگفـتـند " کـم گـوی و گزیده گـوی" ولـی دیـگه نـه ایـنکه سـالی یه بار آپ دیـت کـن... اشـارات ظـریف و جالـبی کـردید؛ به ایـن مـطلـبـتون لیـنک مـیدم تـا دوسـتان بـخـونـنـد...شـادباشـید

حامد

همه اينها كه گفتيد درست خب حالا نتيجه چي ؟‌ميخواهيد راهكار ارائه بدهيد يا ميخواهيد بگوييد شما هم در خارج هستيد و چيزهايي مي بينيد كه بعضي ها نمي بينند. اگر راهكار داريد ارائه بفرماييد و يا علتها را مي توانيد توضيح بدهيد تا راه حلي پيدا كنيم . ما بگوشيم. در ضمن كمي هم از مثبت ها ي رفتار ايراني ها بگوييد. همچنانكه همان خارجي ها وقتي به ايران مي آيند حسرت آنها را مي خورند. مثل كمك به همنوع، مهمان نوازي، فرزند دوستي و ...

گلین بانو

.درود : مطالبتون درست و صحيح هست. اما اينقدر ديديم اين رفتار های ناسالم رو که عادت کرديم. بعد هم ميذاريم پای خصلت ايرانيها و ژنيتيکيش می کنيم ...سعی داريم به هر روشی که شده از بعد مثبت نگاه و توجيهش کنيم. دست آخر هم بيخيالی يا انکار در پيش می گيريم...بايد از خواب بيدار شيم.. پاينده باشيد.

رویا

با نوشته ی این پست و پست قبلی تان موافقم. قبل تر ها را هنوز نخوانده ام. از وبلاگ ترنم به اینجا آمدم... کاش دست کم می توانستیم بفهمیم چگونه می شود متحول شد؟ چرایش پیش کش مان.

رویا

این پست وبلاگ من هم تقریبا به مطالب شما ربطی دارد،‌اگر سر بزنید خوشحال می شوم.

حميد

به نظرم شما سرنا را از سر گشادش دارين مي زنيد‏، با تعابيري كه بخرج داده ايد‏، بيشتر به نظر مي رسد داريد در مورد جامعه ايراني منفي بافي مي كنيد و ويژگي هاي جامعه غربي را بزرگنمايي مي كنيد. يا خيلي در مورد غرب خوشبين هستيد و يا خيلي در مورد جامعه ايراني منفي باف، اين مشكلي است كه متاسفانه بسياري از ما ايراني ها بدان گرفتار هستيم‏، همان رفتارهايي كه شما در مورد ايران مثال مي آوريد، خودتان به آن گرفتار هستيد. نقد منصفانه بخصوص از سوي كساني كه در خارج از كشور هستند، بخش هاي عمده اي از تعابير شما را زير سوال مي برد.

حميد

ما بايد به تحولات و مسائل اجتماعي بصورت طيفي نگاه كنيم‏ نه سياه و سفيد. آداب و رسوم ايراني معايب زيادي دارد و آداب و رسوم غربي هم محاسن زيادي، اما اگر چند صباحي بيشتر در غرب بمانيد قطعا معايب جامعه غرب را هم خواهيد فهميد، جامعه اي كه انسانيت در آن مكانيكي است، يعني آنها انسانيت دارند چون در رفاه هستند، مگر آنها تا همين 50 سال پيش مثل سگ و گربه به جان هم نمي پريدند؟ مگر مصيبت هاي مردم آفريقا و آسيا از آسمان نازل شده؟ انگليسي ها در هند‏،‌ فرانسوي ها در شمال آفريقا، هلندي ها در اندونزي، پرتقالي ها در آسياي شرقي و ... آنها از بس كه ممالك جهان سوم را چاپيدند و به فرهنگ و اخلاق آنها گند زدند، حالا خودشان در رفاه و آسايش زندگي مي كنند، وگرنه اگر با سختي روبرو شوند خشن ترين جنايت ها را هم انجام مي دهند؟ مثال مي خواهيد: جنگ بوسني و كشتار مسلمانان توسط مسيحيان و حمايت غربي ها از آنها. هجوم آمريكا به عراق و افغانستاني كه خودشان آنها را علم كرده بودند،

ا.خلاق

ممنون از تمام دوستانی که نظر گذاشته اند. من راهکار ارايه نمی دهمُ. فقط تفاوت ها را می نويسم هر کسی خواست راهی را که به نظرش درست تر است ادامه دهد. غربی ها با هر گذشته ای که داشته اند هم اکنون کيفيت زندگيی به مراتب بهتر از ما دارند و ظاهرا هم تا مدتها پس از اين هم خواهند داشت و اگر ما هم نخواهيم رفتارمان را مطالعه و تغيير دهيم آينده ای متفاوت نخواهيم داشت. مطالعه کنيد که تغيير وضعيت ما در ۵۰ سال گذشته بيشتر بوده يا مثلا سنگاپور و .... مسايل را هم به اسلامی که هيچ کداممان آن را اجرا نمی کنيم و فرهنگی که گذشتگانمان داشته اند و ما از آن بهره نبرده ايم سريع ربط ندهيد. اگر می توانيد بياييد ببينيد اين ملل کافر و بی فرهنگ از نظر ايرانيان چه زندگی سالم و فرحبخشی دارند- به دولشان کاری ندارم- آن وقت قضاوت کنيد که من زيادی بد بين هستم يا شما خوشبين!

magna carta

سلام... بهت لينک دادم... يه سر بزن... WWW.BATOFUT.BLOGSPOT.COM

dayi jan napelon

خندم ميگيره از اين که شما هنوز به فکر درست کردن ايرانيد...من که ول کردم از اونجا اومدم بيرون ولی والا به خدا زندگی خانوادگی در اروپا کم کم داره معناشو از دست ميده...ما از اين لب بوم افتاديم اونا از اون طرف...بی خيال ايرانو ايرانی شيد ...ول کنيد بيايد بيرون هر جايی که دوست داريد هر جوری که عشقتونه زندگی کنيد...زندگی فقط يه باره! ...آخوند احمق بيسواد ريخت تو ايران به اسم اسلام نازنين که هر لغتش هفتاد و يک تفسير و تعبير داره که عمرا به مغز آفتابنخورده اينا وارد بشه گند زد به اون کشور همه رو از خدا و دين و زندگی و فرهنگ و غير و ضالک منزجر کرد حالا با اين تعوريا ديگه درست نميشه عزيز من ....بی خيال ..فقط به فکر خودتو و عزيزات باش جيييگر:دی ....موفق باشين