زندگی٬ سياست و ايرانيان٬ خانه ای روی آب

نمی‌دانم آیا فیلم خانه‌ای روی آب ساخته بهمن فرمان آرا را دیده‌اید. به نظر من به زیباترین وجهی ساختار زندگی اکثر ما را نشان می‌دهد. زندگیی که بدون برنامه آغاز می‌شود٬ مرحله به مرحله بدون برنامه پیش می‌رود؛ انتخاب هایی نه از سر محاسبه بل به امید "فرج" صورت می‌گیرد٬ ازدواج می‌کنیم٬ زندگی که به سردی می‌گراید به امید گرمی آن تعداد فرزندان را زیاد می‌کنیم٬ بچه ها مدرسه٬ بعد دانشگاه٬ بعد ازدواج و ... بدون هرگونه برنامه ریزی و پیش بینیی پیش می‌رویم. نتیجه: خانه‌ای که روی آب بنا شده است٬ همه از هم دلگیر و طلبکار و ... همه حاصل عدم برنامه ریزی و تفکر. کارها البته با توکل به خدا پیش می‌رود.
*****
تعدادی فیلم کوتاه می‌دیدم از کسانی که می‌خواسته‌اند در انتخابات ریاست جمهوری پارسال ایران نامزد شوند. -بگذریم که به چه اهدافی تهیه و منتشر شده است- اثر جالبی برای شناخت خلقیات ما ایرانیان است٬ البته شاید نه شمای ایرانی٬ آن اکثریت ۷۰ میلیون دیگری که صاحب رای هم هستند. فیلمها را اینجا می‌توانید ببینید:

Iran Presidency Candidates Registration Part I 09:20/>

Iran Presidency Candidates Registration Part II 07:03/>

Iran Presidency Candidates Registration Part III 07:12/>

Iran Presidency Candidates Registration Part IV 06:35/>

Iran Presidency Candidates Registration Part V 05:27/>

Iran Presidency Candidates Registration Part VI 05:31

چیزهایی که بعد از تماشای آنها در ذهنم مانده- شاید نه دقیق-:
دختر ۱۹ ساله ای که آمده بخت خود را بیازماید( با مسابقه بخت آزمایی اشتباه نشود)
دختر ۲۵ ساله ای که با داشتن لیسانس حقوق بیکار بوده و آمده در انتخابات نامزد شود.
قالیبافی که آمده تا رقیب سردار قالیباف شود و تاکید دارد قالیباف واقعی اوست.
کشاورزی که از اردبیل آمده٬ شمارش بلد نیست ولی خود را واجد رهبری سیاسی ایران می‌داند.
مردی دزفولی که تاکید دارد موشکهایی که عراق به دزفول می‌زده ۹ متری بوده ولی موشکهایی که به تهران می‌زده ۱ متری بوده است. ادعا دارد طرح پایان جنگ را او به امام خمینی داده است.
پیرمردی شاعر مسلکی که او هم همین ادعا را تکرار می‌کند.
پبرمرد دیگری که می‌گوید از خانه اش پا شده آمده ثبت نام کند و واکنش قبلی خانواده‌اش خندیدن به او بوده است.
خانواده ای که برای تفریح به وزارت کشور آمده اند. (می‌گویند منتظر نامزدی هستند تا از او استقبال کنند).{ جایی دیگر کسی می‌گفت که اکثر فعالیت‌های سیاسی ایرانیان برای تفریح است! به تظاهرات می‌روند٬ رای می‌دهند٬ انقلاب می‌کنند و ... از کمبود تفریحات٬ ایرانیان عزیز هر جا تجمعی می‌بینند شرکت می‌کنند}.
حالا به این واقعیت فکر کنید که این فیلم شوخی نیست. به فرایندی که این افراد طی کرده‌اند توجه کنید: برای نام نویسی در انتخابات باید اول خبر آن را خواند٬ نشانی و زمان ثبت نام را فهمید٬ تصمیم گرفت٬ سفری برون شهری یا درون شهری کرد٬ فرم هایی را پر کرد و ...
این آدم ها همه جدی آمده اند که شرکت کنند. نمی‌دانم این مردم به ریاست یک مملکت جمهوری چه دیدی دارند؛ لابد باید آن بالا نشست٬ حقوق آنچنانی گرفت و امضا هایی کرد که "...پی گیری شود"٬ مثل خیلی کارهای دیگری است که می‌کنیم٬ تخصصی نخواسته است و نمی‌خواهد٬ خلاصه مثل اداره خانواده است در مقیاسی دیگر و "یاد می‌گیریم دیگر...". مردم دیده اند یا شنیده‌اند که معلم رییس جمهور شده و ناظم مدرسه وزیر امور خارجه و خطیب منبری... پس چه چیزی در خودشان کم می‌بینند که نیایند و بخت خود را بیازمایند. ندیده‌اند و نشنیده‌اند که در دیگر جاها چطور است و اصلاً دیدی به امر ندارند. فضلا و علمای قوم هم که غربت نشینی شده‌اند٬ ارتباطشان هم که با عامه مردم قطع است. نتیجه می‌شود همینی که هست. لابد وصیت آغا محمدخان قاجار را به فتحعلی شاه بعدی شنیده‌اید که:«اگر می‌خواهی در ایران به راحتی سلطنت کنی سعی کن تا مردم گرسنه و بی‌سواد باشند

/ 3 نظر / 14 بازدید
سر توماس

آقا ممنون از راهنماييت. حالا يه موقع باز بايد ازت اطلاعات بگيريم اگه لطف کنی.

کیـانوش

بـعد میـگـند شاهان ایران اینطور و اونطور بودن و مـملکت داری بـی دونـستـند . . . اما میبینیم که مـحمد خان قاجار اونزمان تـوصیه ای کـرده که هـنوز هـم کاربـری داره

خاک تو سرت