ایرانی در «رفتار ایراني»:

دوستانی ایراد می‌گیرند که «این رفتارهایی که می‌نویسی مختص ایرانیان نیست و در تمام منطقه شایع است.» خوب این چه دردی از ما دوا می‌کند؟ در پاکستان و ترکیه هم مردم به قانونگریزی عادت دارند٬ در خیلی از کشورهای همسایه مردم از مالیات فرار می‌کنند٬ و... حالا یعنی این رفتار را نباید نقد کنیم؟ یا اینکه با نسبت دادن آن به ایرانی٬ ایرانی را تحقیر کرده‌ایم و دیگران را تمجید؟
رفتاری که از آن با نام رفتار ایرانی یاد می‌کنم البته مختص تنها ایران نیست٬ هر جامعه‌ای که هنوز در گذار از جامعه روستایی به جامعه شهری گیر افتاده است رفتار مشابه دارد؛ چه بنگلادش٬ چه ایران چه چین.
رفتار روستایی را ببینید: طرف سوار اتوبوس می‌شود٬ اصلاح کرده و مرتب و ادوکلن زده٬ اما تصورش این است که باید هرچه بیشتر فضا اشغال کند؛ یک دستش را به میله راست اتوبوس می‌گیرد یکی را به چپ. می ‌خواهد در راستای حرکت اتوبوس نگاهش باشد٬ درست مثل موقعی که الاغ سوار می‌شد؛ در جواب تذکر محترمانه شما صدایش را بلند می‌کند٬ درست مثل موقعی که با فردی از باغ بغلی صحبت-فریاد- می‌کرد. اگر کارش جایی گیر کرده است می‌خواهد با زور کارش را پیش ببرد یا راهش را باز کند٬ کلمات عذرمی‌خواهم و ببخشید در قاموسش نیست.
طرف روزنامه می‌خواند٬ طرفدار حقوق زنان و بشر و مردمسالاری و حقوق بشر است. لیسانس ... هم دارد. می‌تواند در زمینه های روشنفکری ساعتها با تو صحبت کند؛ اما  خودش شرکت دارد و سی‌دی «تولید» می‌کند! انواع نرم‌افزار قفل شکسته را روی یک بسته ۴ تایی سی‌دی می‌ریزد با آرم و برچسب لیزری می‌فروشد و اسم شرکتش را هم حک می‌کند همرا ه با جمله «تمام حقوق محفوظ »و «سی‌دی های بدون برچسب لیزری اصل نیستند»! ابتذال را می‌بینید؟
طرف آمده است این سر دنیا٬ کانادا٬ در یکی از بهترین دانشگاه های دنیا در رشته برجسته ای درس دکتری می‌خواند.۳-۴ سالی هم هست که خارج بوده است. بعد ایمیل می‌زند به یک ایمیل لیست ایرانی و درخواست نرم‌افزار قفل شکسته می‌کند که کارش را راه بیاندازد. وقتی تذکر می‌دهی که این کار اینجا رسماً غیر قانونی است جار و جنجال راه می‌اندازد که به تو مربوط نیست!
خوب البته ظاهرمان دیگر روستایی نیست٬ اگر دقیق شویم در رفتارمان هنوز موٌلفه های دنیای نوین را درنیافته‌ایم. هنوز تصور می‌کنیم که خودرومان مانند اسب سواری خودش را درمان می‌کند و احتیاج به سرویس گاه‌گاهی ندارد. اگر کاری را شلوغ بازی درآوریم و از یادها برود مساله حل شده است. تصور می‌کنیم که صاحب مزرعه پدری هستیم و هرساله بدون زحمت می‌توانیم از عواید آن- پول نفت- بهره ببریم. دعوت کردنمان به مهمانی را دیده اید لابد؛ مردم را دعوت می‌کنیم بدون این که زمان را دقیقاً بگوییم٬ طرفهای عصر٬ دمدمای غروب و ... تعداد را فله ای ذکر می‌کنیم٬ فرقی بین هزار و ده هزار و صد هزار نمی بینیم( منظورم در ذکر کردن خاطره یا در تخمین است!). رانندگی مان هم که مثل...
خوب کی درست می‌شویم؟ به نظرم تا وقتی که نخوتمان را کنار نگذاریم و اشتباهاتمان را خالصانه نپذیریم این امر شدنی نیست. چیزی که بسیار سخت است چرا که از کودکی در گوشمان خوانده‌اند که اگر از موضعمان کوتاه بیاییم و اشتباهمان را بپذیریم ضعیفیم و مستحق تحقیر! گفتن لفظ «من اشتباه کردم» برایمان سخت است چه رسد به پذیرفتن آن در باطن.
خدا عاقبت همه را خیر کناد!

/ 2 نظر / 9 بازدید
حسن

سلام آقای خلاق! از اين مطلب شما در يادداشت <a href="http://darvishpour.blogspot.com/2006/09/blog-post_07.html">در آئينه‌ی وبلاگ‌شهرها </a> استفاده کرده‌ام. شاد باشيد!