ضعف ایرانیان در استدلال شعری:

معلم ادبیاتی داشتیم که ما را توصیه می کرد که شعر حفظ کنیم. حرف جالبی می زد. می گفت خیلی اوقات که حوصله بحث ندارید می توانید با خواندن یک بیت شعر ناب غایله را پایان دهید. راست هم می گفت. ما ایرانیان در مقابل سند آوردن از حکایت و یا شعر اکثرا" از عقیده خود کوتاه می آییم و با گوینده هم عقیده می شویم. شاید به این علت که متهم به بی فرهنگی نشویم!
البته باز همانطور که معلم ادبیاتمان مثال آورد می توانیم برای هر منظورمان شعری بیاوریم. از گلستان شاهد می آورد:
"پـسـر نوح با بدان بنشســـت       خـانـدان نبوتـش گم شد
سگ اصحـاب کهف روزی چند      پی مردم گرفت و آدم شد"
حالا در خلاف معنی بالا:
"پرتو نیکان نگیرد آن که بنیادش بد است          تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است"
یا همچنین:
"باران که در لطافت طبعش خلاف  نیست                در باغ لاله روید و در شوره زار خس"
( در همین معنی از حافظ: "گوهر پاک بباید که شود قابل فیض   ورنه هر سنگ و گلی لولو و  مرجان نشود")
نظر شما چیست؟ تاحال با  نقل یک شعر چقدر نظرتان را برگردانده اند؟!
-------------------------------------------------
یک خاطره از قدرت شعر:
معلم ادبیاتمان می گفت در جمعی از ادیبان و اساتید ادبیات بوده است و استادی در جایگاه در موضوعی سخنرانی می کرده است، در این بین جوانی پیدا می شود و گاه و بیگاه بر بحث او ایراد می گیرد. سخنران که می بیند جوان مخل سخنرانی اوست از بیت مثنوی شاهد می آورد و با اشاره به جایگاه، به جوان می گوید: "گر تو خوشتر می زنی، بستان بزن!". اساتید ادبیات که از شان سرایش این شعر مطلع بوده اند، با خنده جوان را به سکوت دعوت می کنند و جوان بیخبر از هه جا نمی فهمد چه توهین عظیمی به او شده است.( اگر شما هم از قضیه شعر بیخبرید به پیوند شعر در مثنوی با کلیک روی آن بروید و قضیه را بخوانید{بيت ۲۵}!)

/ 2 نظر / 11 بازدید
دانش آموز

دوست عزيزم سلام. نوشته هايت جالب اند. موفق باشی

دانش آموز

راجع به شعر ...فکر نمی کنم که بتونیم شعر به مثابه یک ضرب المثل را به عنوان يک گزاره در نظر بگيريم. که اون رو غلط يا درست بدونيم . اون ها ابزار های زبانی هستند تا منظور گوینده را بهتر برسانند.گزاره هایی که با زبان بيان شده باشند نیستند ، بخشی از خود زبان هستند . وقتی یک فارسی زبان می گوید :"سگ اصحـاب کهف روزی چند پی مردم گرفت و آدم شد" یعنی دارد از مورد آدم بدی حرف می زند با همنشینی آدم های خوب ، خوب شده است . و وقتی می گوید :" تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است"دارد راجع به ناپایداری وضعیت خوب بودن یک آدم بد با پتانسیل بالای بدی اش (نا اهل بودن) صحبت می کند.