درد ناگفتن:

یلدا بازیی که شروع شده بود خصوصیات جالبی از روانشناسی ایرانیان  عزیز را رو می‌کند. طریقه بازی این طور است که شما باید ۵ نکته که کسی درمورد شما نمی‌داند را بنویسید و ۵ وبلاگ دیگر را دعوت کنید و بازی ادامه پیدا می‌کند. اصل بازی بر آن است که خصوصیاتی در مورد هر کس وجود دارد که ناگفتنی است و بازی تشویقی است به نوشتن آن. اغلب هم در مورد ترس هایشان نوشته‌اند. خیلی ها هم در مورد خاطرات و ظلمهایی که در دوره دبستان بهشان می‌شده است. خلاصه موارد جالب کم نیستند.
اما یک موردی که بد جور به خاطرم نشست موردی بود که نویسنده‌ای نوشته بود که:(نقل به مضمون) «هیچوقت دوست ندارم که منظورم را مستقیم بگویم و می‌میرم برای این که طرف منظورم را حدس بزند و کشف کند...» به ذهنم آمد که متاسفانه این درد دیگرآزارانه - سادیستیک- را اغلب ما ایرانیان داریم و از سخن گفتن و اراده مطلب به طور مستقیم به عناوین مختلف طفره می‌رویم. دلیل آن را هم می‌گذاریم احترام٬ شخصیت٬ رسوم و ... این رفتار را حتی در فنون بلاغت هم بکار برده اند و نامی هم برایش گذاشته‌اند٬ ایهام٬ اشاره.
خلاصه این که با صد هزار عشوه حرف می‌زنیم که مبادا طرف منظورمان را مستقیماً بفهمد و درک کند.این هم یکی از صد ها رفتار ناخوشگونه ایست که بین ما شایع است. کلی هم هزینه زمانی و مالی تلف این رفتارمان می‌شود؛ کلی سوء تفاهمات در روابط اجتماعی٬ خانوادگی و از آن مهمتر احساسی بین زوجین به این رفتار پوچ وابسته است. بیان منظوری که باید از ساده‌ترین امور زندگی باشد چنان پیچیده در لفافه های بیخود می‌شود که گاهی اصل آن گم می‌شود. این رفتار چنان در وجود ما نهادینه شده که تحصیل کرده و بی‌سواد همه شدید و یا ضعیف به آن گرفتارند.
نمی‌خواهم یک سویه به قضیه نگاه کنم٬ اما به تجربه من این رفتار بین خانمها به مراتب شایع تر و پیچیده تر است و بسیار مایه عدم درک متقابل با زوجشان می‌شود٬ شاید ریشه این رفتار شرم یا ترس از پذیرفته نشدن باشد.
یک معیار برای ارزیابی رفتار ها دارم هر وقت می‌خواهم ببینم که رفتاری  از عادات ثانویه است یا از عادات اولیه٬ و آن اینست که رفتار را با نیازهای اولیه محک می‌زنم. بر فرض برای همین رفتار بالا٬ فرض کنید که کسی شدیداً احتیاج به دستشویی رفتن پیدا کند٬ در اعلان آن و اقدام آن هیچگونه ایهام و تعللی به کار نمی‌برد و به آن می‌پردازد.
البته نمی‌خواهم بگویم که رفتاری که در این پست نقد کردم بین ملل دیگر شایع نیست٬ اما شیوع آن بین ما ایرانیان حالتی آزارنده و انرژی بر شده است که هر چه باشد شایسته نیست. درد نا گفتن...

/ 1 نظر / 28 بازدید
کیانوش

مـن به حــدی از این رفـتار بــدم میاد که قابل بیان نیست خـودم هـم بـچه کـه بودم تـحت هـمین نـوع تـربیت قرار گـرفـتم... اما بـعدن بـطور جـدی ازش زده شــدم و حالا به بـچه ام دقـیقن خلافش رو یاد داده ام ! یـعـنی رُک بــودن و صـراحـتن خواسته رو بیان کـردن