از زبان کسروی بخوانید:

درباره کسروی قبل تر نوشته بودم. دیدم قسمتهای بیشتری را که به رفتار ایرانی مربوط می‌شود در اینجا بیاورم.
از کتاب: دفاعیات احمد كسروی از سرپاس مختاری و پزشك احمدی.

هر کاری که در ایران یا در کشورهای دیگری رخ می‌دهد یک رویه بیرونی دارد و یک رویه درونی٬ به این معنی حوادث و وقایع که ما در بیرون می‌بینیم در واقع نتیجه یک رشته کارها و اندیشه ها و کوششهای نهانیست که در پشت پرده سیاست انجام می‌گیرد. بخصوص در کارهای ایران که این نکته بسیار مهم است.
اکنون مقصودم این است که کسانی که بخواهند کارهای رضاشاه و دیگران را محاکمه کنند باید از جریانهای سیاسی کشور آگاه باشند و متاسفانه در این باره آگاهی بسیار کم است. من خود می‌خواستم برای آگاهی ایرانیان در این باره شرحهایی بنویسم ولی دیدم دسترس به آگاهیهای سیاسی ندارم٬ ولی در شگفتم که مردم بی آن که آگاهی داشته باشند در این زمینه سخن می‌گویند و اظهار عقیده می‌کنند. این یکی از آلودگی های ایرانیان است که در هر کاری بجای آن که از راهش درآیند و جستجو کنند و از روی دانش و بینش سخن گویند همیشه استنادشان به پندار و گمان است.
هر کس آن چه را که خود می‌پندارد و با هوسها و کینه های خود سازگار می‌یابد به نام عقیده بیرون می‌ریزد.
امروز شما از صد یک کارهای شاه گذشته بطوری که بوده و رخداده آگاه نیستید و جز اطلاع بسیار ناقص از هر یکی ندارید و با این حال درباره او قضاوت می‌کنید.
این استناد به پندار و گمان یک عیب بزرگی در ایرانیان است که باید گفت در نتیجه انس بگزافه گوییهای شعرا دچار آن گردیده اند. در این باره من حکایتهایی دارم. هنگامی که در دانشکده معقول و منقول درس تاریخ می‌گفتم می‌دیدم بسیاری نمی‌آیند و اگر می‌آیند گوش نمی‌دهند و یاد نمی‌گیرند و در امتحان چیزهایی از روی پندار و گمان بافته می‌گویند. یکروز در این باره به دفتر دانشکده شکایت کردم و برای اثبات موضوع از یکی از شاگردان پرسیدم :پس از شاه عباس جانشین او که بود؟ گفت: پسرش. گفتم تو این را از کجا می‌گویی؟ گفت: «علی‌القاعده دیگر!.» شاه عباس که پس از وی نوه اش جانشین شده بود و من در درس آن را شرح داده بودم این گوش نداده و اکنون با جسارت از پندار خود می‌بافت و پاسخ می‌داد.
در باره کارهای شاه گذشته نیز همین رفتار را می‌کنند٬ بجای این که وارد شوند و رسیدگی نمایند با گمان و پندار چیزهایی در دل جا داده اند و همان را میزان می‌گیرند.
...

به حکایت پرونده قضیه این بود که چون شیخ خزعل مرده برخی گفتگویی در بین مردم بوده٬کسانی به حدس چنین گفته اند که او را کشته اند. در آنروزها این عادت مردم بود که هر کس از تحت نظرها می‌مرد٬ می‌گفتند: خیر٬ کشته اند. ایرانیان از این گونه استنباطها لذت می‌برند و این شیوه ایشانست که در هر پیشامدی گمان و پندار بکار می‌برند.
همان روزها من نیزشنیدم یکی با من گفتگو می‌کرد و گفت: شیخ خزعل را کشته‌اند ها! گفتم: از کجا تو می‌گویی؟ گفت: خوب آدم می‌فهمد دیگر! دانسته شد ازروی خیال می‌گوید.


خسرو ناقد چندی پیش مقاله ای به عنوان «احمد کسروی؛ پژوهشگری، سرکشی و خرده‌نگری» متشر کرده بود که واکنشهایی پیرامون کسروی بر‌انگیخته بود. در ادامه از آن نوشتارها ذکر می‌کنم.
http://www.naghed.net/Maghale_ha/Kasravi.htm 

کسروی در پیشگفتار «تاریخ مشروطه‌‌ی ایران» ‌‌می‌نویسد: «شیوه‌‌ی مردم سست اندیشه است که همیشه در چنین داستانی کسان توانگر و بنام و باشکوه را به‌دیده گیرند و کارهای بزرگ را بنام آنان خوانند، دیگران را که کنندگان آن کارها بوده اند از یاد برند. این شیوه در ایران رواج بسیار ‌‌می‌دارد، و در همین داستان مشروطه نمونه‌‌های بسیاری از آن پدید آمد... در جنبش مشروطه دو دسته پا در میان داشته اند: یکی وزیران و درباریان و مردان برجسته و بنام، و دیگری بازاریان و کسان گمنام و بیشکوه. آن دسته کمتر یکی درستی نمودند و این دسته کمتر یکی نادرستی نشان دادند. هر چه هست کارها را این دسته گمنام و بیشکوه پیش بردند و تاریخ باید بنام ایشان نوشته شود».(6)
کسروی خود از نخست شاهد جنبش مشروطه خواهی ایران بود و مشروطه را برابر با «حکومت دمکراسی» ‌‌می‌دانست. او سال‌‌ها پس از انتشار کتاب «تاریخ مشروطه‌‌ی ایران» در گفتاری بار دیگر فرصت ‌‌می‌یابد تا درباره‌‌ی این جنبش و انگیزه خود در نگارش تاریخ مشروطه و علل ناکامی‌‌های آن سخن گوید: «در مشروطه (یا حکومت دمکراسی) شاه یا وزیر در حساب نیست. رشته در دست خود توده است. سیاست هم باید از توده باشد. ببینیم در ایران چه بوده؟ آنچه من ‌‌می‌دانم در میان پیشگامان مشروطه خواهی کسان با فهم بسیار ‌‌می‌بودند که از حال جهان و از همبستگی‌‌های توده‌‌ها و دولت‌‌ها، بیش و کم، آگاهی ‌‌می‌داشتند. خودِ آن جنبش ‌‌می‌رساند که در میان ایشان فهم و سیاستی پدید آمده در اندیشه آینده این کشور و توده ‌‌می‌بودند. ما نیک آگاهیم که حیدر عمواغلی‌‌ها و علی مسیوها و شریف زاده‌‌ها و میرزاجهانگیرها که به‌آن جنبش برخاسته بودند از حال گرفتاری ایران در میان همسایگان نیرومندِ آزمند ناآگاه نمی‌بودند و در راه استقلال و آزادی این کشور به‌هر گونه جانفشانی آماده ‌‌می‌بودند. چیزی که هست آنان در حسابشان در یکجا اشتباه ‌‌می‌کردند. آنان از گرفتاری‌‌ها و آلودگی‌‌های توده، ناآگاه بوده ‌‌می‌پنداشتند همان که ریشه استبداد کنده شود و قانون اساسی و دیگر قانون‌‌ها به‌کار افتد و دبستان‌‌ها و دانشکده‌‌ها در هر شهری برپا گردد، توده ایران به‌راه پیشرفت افتاده پس از چند سالی، به‌پای توده‌‌های فرانسه و انگلیس و آلمان خواهند رسید. آن پیشوازرویه کارانه که مردم در همه جا از مشروطه ‌‌می‌نمودند، و آن جوش و جنب سرسری که پدید آمده بود و از هر سو آوازهای «اتحاد» و «اتفاق» و «حب وطن» و مانند اینها بر‌‌می‌خاست، آنان را فریفته خود ‌‌می‌گردانید که از شادی به‌تکان ‌‌می‌آمدند و به‌«استعدا ملت نجیب ایران» آفرین‌‌ها ‌‌می‌خواندند. بارها در مجلس شوری و در انجمن‌‌ها این مصرع را به‌زبان ‌‌می‌آوردند: «این طفل یکشبه ره سدساله ‌‌می‌رود». ‌‌می‌باید گفت: مردانِ نیک نهاد، سیاست بسیار خامی را دنبال ‌‌می‌کردند».(7)
او در ادامه‌‌ی همین گفتار به‌داوری‌‌هایی که پس از ناکامی این جنبش بر زبان بدخواهان مشروطه افتاده بود اشاره‌‌‌ای ‌‌می‌کند و از انگیزه خود در نگارش تاریخ مشروطه و ثبت واقعیت‌‌های آن ‌‌می‌گوید: «در ایران کسانی هستند که دوست ‌‌می‌دارند جنبش مشروطه را بی ارج نشان دهند. چنین وا‌‌می‌نمایند که آنرا سیاست انگلیس پدید آورده و مشروطه خواهان یکسره افزار سیاست آن دولت بوده اند و شگفت که از این کردار لذت ‌‌می‌برند و به‌آسانی نمی‌خواهند از آن دست بردارند. ‌‌می‌توان گفت: سرچشمه این پندار در درونهای ایشان است که نیکنامی را که خود در آن شرکت نداشته اند، نمی‌توانند دید، و یا خودخواهیست که از نیش زدن به‌دیگران و خوار نمودن کارهای آنان لذت ‌‌می‌یابند. برخی نیز ‌‌می‌خواهند از آن راه، خود را سیاستْ فهم و رازدان وانمایند و از گفتن این که :«همه اش سیاست انگلیس بود» گردن ‌‌می‌کشند و به‌خود ‌‌می‌بالند. بارها این سخن را شنیده ام و ‌‌می‌توانم گفت یکی از انگیزه‌‌هایی که مرا به‌نوشتن تاریخ مشروطه برانگیخت این سخنان ‌‌می‌بود.»(8)
6- تاریخ مشروطه ایران. احمد کسروی. چاپ یازدهم، تهران 1354. ص 4.
7- در راه سیاست. احمد کسروی. چاپ سوم، تهران مردادماه 1340. ص 10 تا 12.
8- همانجا. صص 12.


http://www.naghed.net/Nameh_ha/Kasravi_nameh.htm
از نویسنده امضا محفوظ درباره کسروی:

تا آنجا که من می دانم و دانسته شده، ایرانیان ، از دید ساختمان تنی و اندیشه های ذهنی ،از مردم پیشرفته جهان کم ندارند و کـــمتر نیستند ،کــسانیکه تعصب ملیت دارند از دیگر مردم جهان برتر مــی دانند. ایــران هم سرزمین بیچیزی نیــست، کانهای بیشماری دارد، کان نفت و گاز آن بسیار غنی است. با این ویژگیها چرا ایرانیان این اندازه پـس مانده ، گرفتارند و گــله مند از زندگی هستند؟ چرا؟ آیا بایستی باور کنیم سرنوشت این مردم همین است که هـست، بایستی با این زندگی نکبت بار بسازند و دم بر نــیاورند و در جســـتجوی انگیزه آن نباشد. یا اگر کسی جــستجو کرد و انگیزه های پس ماندگی این مردم را شناخت و با دلیل آنرا نشانداد کار بدی کرده ؟!
 با کمی اندیــــشه پس مانــدگی و درماندگــی این تـوده بســیار روشن است. این مردم افتاده فرهنگی هسـتند که بر آنان حـاکم است، بیگـمان باشید، تا این فرهـنگ ویرانگر برجاست این کشور پیشرفت نخواهد کرد. فرهنگی که از خانواده ها به ما رسیده، از اجتماع دریافت کرده ایم، از کتابها آموخته ایم، و از رادیو و تلویزیون شنیده ایم، فرهنگ ما از این فراگیریهایت و درماندگیها هم از آن سرچشمه میگیرد. بایستی اندیشمندان و روشن فکران در اندیشه چاره آن باشند و جستجو کنند و ریشه این کمــی ها را دریابند، راه چاره نشان دهند.
این فرهنگ سراپا با چاپلوسی، اغراقگویی و دروغ پردازی همراه است، همچنین تسلیم ستمگر شــدن و زور شنیدن و دم در نیادن می آموزد.
یکی از هوده های فرهنگ این است : کسیکه جایگاهی پیدا کرده و بجایگاهی رسیده ،با چاپـــلوسی و فروتنی او را از جایگاهش بیرون برده و بزرگ میگردانند و بنام او خواسـت پلید خود را پیش میبرند. در این هشتاد و اندی سالی که از کــودتای ســید رضا میگذرد و پس از او رضا شاه بشــاهی رسید. او را بکجا رسانید و بنام او چه ستمها کردند و چه چاپلوسیها نمودند و خواست خود را پیش بردند، پس ازافتادنش از پادشاهی درباره اش چه زشتیها که نگفتند، چه پرده دریها که نکردند.
پس از او محمدرضاشاه ، بشاهی رسید. او درس خــوانده بود و خواســـت دیکتاتــوری هم نداشت، لیکن همان چاپـلوسان خانه زادان از او دیوی ساختند که مردم از بردن نامش وحــشت داشتند بویژه بیست و پنج سال آخر پادشاهیش، از جــوی که پدید آورده بودند هرکاری خواستند کردند و کار را به جنبش سال 1357 رسانیدند. پس از افـتادنش از قدرت دانسته شد که مرد توانایی هم نبوده و دیکتاتوری هم از او بر نمی آمده، بلکه از او دیکتاتور ساخته بودند.
از سال 1357 و برافتادن حکـومت شاهنشــاهی و روی کار آمدن به اصــطلاح حکومت مردمی ببینید چه برسر مردم آوردند و چه اندـیشه بر آنان فرمان مــیرانند و چه بروز این مردم آوردند. راستی روی حکومت گذشته را سفید گردانیدند. در این هشــتاد و اندی سالی که مورد گفــتگوست، تنها دکتر محمد مصدق بود که از او نتوانستند دیکتاتور بسازند. او هم چندان نپایید که دانـسته شود پایان کارش چه خواهد بود.
 به هر روی داستان کتابسوزان دست آویزی بود که بمــردم نشان دهد گرفتاریها از کجا ســرچشمه گرفته و دشواریها از کجاست. کسی نمی رفت از کتابفروشی کتاب بخرد و بسوزاند.
به هرحال درباره ایراد به نــــوشته های کـــسروی بسـیار تـــند رفته اید، شما که او را پژوهشــگر بی همتا، خداشناس و مردم دوست و میهن خواه دانســته اید، ایراد شما، درباره شــعر و شاعری بسیار تند بوده اســــت و دور از انـصاف، شما در رد نوشــــته های او دلیل نیـــاورده اید که چه ایرادی دارید. شما دلتان به شعرای ایران میســوزد، او دلــش به حال بیســـت میلیون مردم آن روز ایران می سوخت. او خواستی جز نیکبختی و سربلندی ایرانیان نداشت، که شما هــــم می پذیرید، یکی از کمـــیهای ایرانیان مماشات با بدیهاست، او هیچگاه با بدیها مماشات نمیکرد که شما آنرا تــــندخویی میدانید. اگر مماشـــات نکردن با بدیها تند خوییست، او بسیار هم تند خو بود.
کسروی انگیزه ها پس مانـــــدگی ایرانیان را این میدانست گه در نوشــــــته هایش آمده و دلیلهای استـــواری آورده، کسانیکه نمی پذیرند او را در اشتباه می بینند، بگویند انگیزه های پس ماندگی ایرانیان از چیســــت؟ چـه باید کرد؟ باشد سرنوشت ایرانیان را این میدانند که هست و چاره هم ندارند یا ســـیاست انگلســتان را انگیزه آن میدانند، و کسانی هم که این بهانه را می آورند.
کسروی در یکجا می نویسد: دشمن شما در آســــمانها نیست، در زمین نیست، دشـــمن شما در درون شماست. آیا این ســــخنان ناراست است؟! پذیرفتنی نیســت؟!

/ 4 نظر / 16 بازدید
حسين

حالا دلبستگی شما به زندگی کسروی از کجا سرچشمه می گيرد؟ بنويسيد تا ما هم بدانيم!

بی طرف!

ببينيد اين بي‌شرف ها چی نوشته اند در مورد علت قتل کسروی: http://www.navabsafavi.com/Shahid-Navvab-fadaeean/Kasravi/default-left.htm#m1 اگر کسی اين اتهامات را در مورد اسلام و پیامبرش در کتب کسروی پيدا کرد جايزه دارد. حالا معلوم ميشود که چرا کتابهای کسروی را ممنوع چاپ می کنند تا دروغ های پليدشان معلوم نشود اين تبهکاران اسلامی!

فرهیخت

با سپاس از اینکه به شناساندن کسروی پرداخته اید. کتابها و گفتارهای او در روزنامه پرچم را در پایگاه زیر بخوانید : www.kasravi-ahmad.blogspot.com