هر که آمد عمارتی نو ساخت....

این قضیه دیگر شهره عام و خاص است که ما ایرانیان وقتی مسوول کاری می شویم از ریشه منکر کارهایی که قبل از ما شده است می شویم و می خواهیم با در انداختن طرحی نو خود را به ثبت برسانیم. مثال ها فراوانند؛ در مملکت ما یک انتخابات مجلس می شود کلی سیاست های نظام عوض می شود ولی مثلا در ینگه دنیا سالها می گذرد و احزاب عوض می شود و حرفشان همان می ماند که بود و آب از آب تکان نمی خورد.
نمی دانم ریشه این رفتار ایرانی در نفی فرد پیشین چیست و چه اصراری است که فرد جانشین حتما بنایی از نو بسازد ولی در تکمیل بنای قبلی نکوشد. دوست دارم دو نمونه عینی را که شاهد بوده ام و بر آنها افسوس فراوان خورده ام برایتان بازنویسی کنم.
سالها پیش مجله دانشمند که هنوز هم منتشر می شود به سردبیری فردی فرهیخته به نام علی میرزایی از سالهای 1365 الی 1370 با کوشش فراوان اعتباری برای خود کسب کرده بود و من که از خوانندگان آن بودم خوشحال بودم که ما هم در کشورمان مجله علمی-عمومی داریم. این مجله در آن سالها گروه های تخصصی کارکشته ای داشت که حاصل کارهای آنها هنوز که هنوز است، انصافا" خواندنی است.( خودتان اگر به یکی از شماره های این مجله در آن سالها بر بخورید حرف مرا تایید می کنید). با رسیدن سال 1370 و با رسیدن حکم سردبیری برای آقای احمد فرمد از طرف بنیاد شهید( صاحب امتیاز این مجله) در عرض چند ماه از آن گروه های تخصصی و مقالات سنجیده آن مجله وزین چیزی نماند و مجله تبدیل شد به دفترچه ای سخیف که تنها نام مجله دانشمند را یدک می کشید. اکنون سالهاست که هر دو سردبیر رفته اند اما نام آن دو از اذهان من و بسیاری دیگر فراموش نمی شود.
همین اتفاق سالها بعد برای مجله وزین آن سالهای نجوم اتفاق افتاد و با مسافرت سردبیر آن مجله - آقای توفیق حیدرزاده- به دیار فرنگ برای ادامه تحصیل، و تشکیل گروه سردبیری جدید، چنان روند مجله(و حتی طرح جلدش) عوض شد و حتی از اساسنامه ای که در شماره نخستش نوشته شده بود عدول کرد که اکنون عمده خوانندگان آن از دانشگاهیان به دانش آموزان مدارس تبدیل شده است و کارشناسان آن را اکنون عده ای با تحصیلات دبیرستانی یا کاردانی تشکیل می دهند. ويراستاری آن مجله هم به دست جوانی با تحصیلات دبیرستانی افتاده که ازويراستاری فقط به جایگزینی دور و نزدیک با فراز و فرود- و امور مشابه- بسنده می کند و گاهگاهی هم در مورد اکتشافات فضایی مقاله "تالیف" می کند.
حال مقایسه کنیم با مثلا مجله Scientific American با سابقه بیش از یک قرن که بارها کل مجله فروخته شده است و دست به دست شده است، اما شما نمی توانید تغییر رویه اساسیی در دوره انتشار این مجله ببینید.
مثالها فراوانند و نمی توان همه آنها را شکافت. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
افسوس و صد افسوس که من ریشه این رفتار ایرانیمان را هنوز نیافته ام.

/ 3 نظر / 7 بازدید
shahab & REZA

سلام .خسته نباشي وبلاگ خوبي داري به ما هم سر بزن خوشحال ميشيم

كاوشگر

به علت اينكه وبلاگ كوتاه بود كل ان را مطالعه كردم...چه بگويم ؟ چه مي توانم بگويم؟ دفاع از اين رفتارها كاري غلط تر از خود اين اعمال است چرا كه جامعه را به انجام انها گستاخ تر ميكند...اميدوارم روزي دولتهايي كه در ايران حاكم ميشوند روزي بيايد كه به جاي صرف انرژي خود براي سركوب مخالفان و اعمال ارتجاعي نيروي خود را خرج اصلاح و اعتلاي فرهنگ ايران بكنند...به اميد ان روز غير ممكن.

كاوشگر

با سلام...لازم نيست که دوستان حتما همديگر را ببينند دوست ناديده. متاسفم . در گذشته هم دوستانی بودند که از من خواستند که منابع خود را بنويسم ولی اين غير ممکن است البته يک بار اين کار را کردم. لطفا با حدس و گمان مطالب من را زير سوال نبريد که صحت دارند يا نه يا اينکه مغرضانه هستند...اگر واقعا مثال نقضی برای مطالب داريد با کمال ميل ميشنوم ولی اگر از روی حدس گمان و متنها را زير سوال ميبريد قضيه کاملا عوض ميشود...در مورد مطالبتان هم ميتوانم بگويم که فرهنگ ايرانی مثل همه ی ديگر فرهنگها هم نقاط ضعف دارد و هم قوت ولی تا اينجا شما يک طرفه قضاوت کرده ايد پس بر شماست که از نقاط جالب هم مطلب بنويسيد...