پراکنده!

بد ندیدم که نکاتی را توضیح دهم:
بنده مرعوب فرهنگ غرب نشده ام، چرا که برای غرب قایل به فرهنگی نیستم. کشوری مانند کانادا که من در آن زندگی می کنم با دو سه قرن تاریخ چگونه می تواند خود را صاحب فرهنگ بداند. رفتارهای این سامان نه بر اساس فرهنگ که بر پایه عقل و قانون است. در این کشور مهاجر ساخته با مردمانی از فرهنگ های گوناگون عمل به فرهنگ معنی ندارد و ممکن نیست.
من برای خودم که تجربه زندگی در هر دو محیط ایران و غرب را برای سالیانی دارم روا می دانم که به مقایسه این دو تجربه بپردازم. خوشبختانه هر کسی از هر جایی می تواند در نظر خواهی نظرش را منعکس کند؛ اما بدون تجربه زندگی در غرب حق ندارد که رفتارهای محیط زندگی خودش را عین حق بداند و طرز دیگری از زندگی را روا نداند.
------
ای شمایی که دم از فرهنگ می زنید، به چه می نازید؟ نکند به حافظ و سعدی مان؟ آنها که سالها پیش زیسته اند و رفته اند. تازه مگر به نصایح اخلاقی آن ها عمل می کنید؟ اصلا" انصافا" تا حال حتی یکبار هم کتابهای آن ها را تمام خوانده اید؟
فرهنگ چیزی است که مردم بر اساس آن عمل می کنند نه آن چه در کتابها نوشته اند. بله کتاب اخلاق ناصری کتاب پسندیده و کُهَنی است، اما امروزه چند نفر به آن عمل می کنند یا لا اقل آن را خوانده اند؟ مولوی و خیام و دکتر حسابی انسان های با فرهنگی بوده اند اما من و تویی که در خیابان رانندگی می کنیم چقدر با فرهنگیم؟ چقدر سالم زندگی میکنیم و زندگی را برای دیگران زهر نمی کنیم؟
اگر می خواهید فرهنگ امروزمان را ببینید به اینجا بروید و با تایپ چند حرف فارسی ببینید همزبانانمان در گووگل به دنبال چه چیزهایی گشته اند!!
با مثل کبک سرمان را زیر برف کردن به جایی نمی رسیم.
"هنر نزد ایرانیان است و بس!"(این [و بس]اش من را کشته!!).برای دیگران که هیچ حقی قایل نیستیم، همسایگانمان را همه وحشی و بی فرهنگ می دانیم. ترک و عرب و افغانی را به مثابه فحش بکار می بریم. انگار آسمان دهان باز کرده و ما از آن افتاده ایم. تازه همه اختراعات غرب هم قبلا توسط گذشتگان ما ذکر شده اند: جام جم که همان تلویزیون بوده است و قالیچه سلیمان هواپیما! ما نفت که داریم و می توانیم بیاساییم و غربیها برایمان جان بکنند و زندگیمان را آسان کنند و با نفت همه چیز را بخریم. خوب اگر این جور وبلاگ بنویسم و افتخارا ت عالم را به قباله ایرانیان بنویسم هر روز کلی نظر برایم خواهید نوشت که:" خیلی ممنون که ما را از گذشته پر افتخارمان آگاه می کنید." ولی آیا به جایی می رسیم؟
این ما نیستیم که دم از ایثار و کمک به دیگران می زنیم؟ این ما نبودیم که در حادثه بم از زمین و زمان انتظار داشتیم که به کمک زلزله زدگان بیایند و به وظیفه انسانی خود عمل کنند؟ پس چرا در حادثه تسونامی در جنوب آسیا  خفه خون[خفقان]گرفتیم؟ انصافا" چقدر کمک  فرستادیم و به وظیفه انسانی خود عمل کردیم؟ اصلا" ما آن ها را انسان می دانیم؟ جالب اینکه اکثر آسیب دیدگان مسلمان و برادر بودند! خوب حالا اگر من این را اینجا ننویسم که کسی به این رفتار زشتمان توجه نمی کند! البته که بدمان می آید و در مقابل آن حالت تدافعی هم می گیریم و نویسنده را خودباخته و بيمار روانی می خوانیم!!
این غرور ما از کجا نشات گرفته و چه سودی برایمان دارد؟ اگر کسی رفتارمان را نقد کند حتما" یا عامل بیگانه است یا مرعوب غرب و غیر خودی؟!
من در اینجا فقط به مقایسه رفتارهایمان می پردازم و خودم را قابل به نسخه پیچیدن برای درمان آن نمی دانم، هر کسی که زشتی رفتار غلطش را دید آن را اصلاح کند. اگر هم که مقایسه مرا غلط می داند درستش را بگوید.
یا علی!

/ 3 نظر / 18 بازدید
roxana

سلام....افکارت راجبه ايرانيها و فرهنگشون خيلی عجيب شبيه منه.....البته حس ايران دوستيم دست از سرم بر نميداره...چه کنم؟........اولين باره تو يه وب لاگ ژيغام ميزارم...نميدونم چرا؟چرا ديگه خيلی وقته مطلب نمينويسی؟هر جا هستی موفق باشی عزيز

amir

مگه خودت تو گو گل دنبال اینطور چیزا نمیگردی,مگه انگلیسیها دنبال خدا میگردند عزیز جون جنگ الآن جنگ فرهنگهاست.همه جا همینطوره. مثلا عربها خلیج فارس رو عربی مکنند. تاجیکها میگن زرتشت تاجیک بوده.ترکیه ایها میگن مولوی ترکیه ای بوده,افغانها میگن ایران مال افغانستان بوده و..چرا ما نگیم

شمه

از نوشتهات اینطور برداشت میشه شدیدا داری از خودت فرار میکنی.تاحالا کسی رو تا این حد ندیده بودم حالش از خودش بهم بخوره