هويت ايرانی در کلام دکتر پرويز رجبی:

مصاحبه ای ديدم بادکتر پرویز رجبی که ظاهراً از تاريخنگاران ناقدی است که سالهاست در خارج از ايران زندگی می‌کنند. متن مصاحبه را از سايت روزآنلاين در اينجا دوباره ذکر می‌کنم.( هم چون منبع اصلی ممکن است فيلتر شده باشد و علاوه اين که تايپ اصل مقاله کم‌اشکال نبود.)

                                  --------------------------------------------
دکتر پرویز رجبی افزون بر 50 کتاب در باره ایران، پیشینه و زمینه های فرهنگی ایران نوشته است. آخرین آنها کتاب چها ر جلدی هزاره های گمشده است. با او که اکنون در جست و جوی سده های گمشده تاریخ مدنیت ایران است گفت وگویی کرده ایم:

گفت و گو با دکتر پرویز رجبی

راز این سکوت طولانی ویرانگر....

هویت ملی ایران، "ما" را چگونه تعریف می کنید؟
ایرانی یعنی خردمند، با فضیلت و با معرفت. ایرانیها آفریننده مفهوم خداوند بودند. آموزه های کلیدی قلمرو دین مانند یکتاپرستی، کمال پرستی، آفرینش و غایت، ازل و ابد، خیرو شر، تاریکی و روشنایی، اهریمن و دوزخ و بهشت، رستاخیز و ناجی [سوشیانت] و حتی رفتارهای اصلی دین مانند طهارت و خواندن کتاب دعا ریشه ایرانی دارند. آنها اهورا مزدا را دانای کل می دانستند و در وجود او خرد واندیشه را ستایش می کردند. همین خرد بود که بعدها در تمام طول تاریخ مدنیت ایران با جهل و خرافات نبردی دائمی و فرسایشی داشت.

ایرانی یعنی هنرمند. یکی از کلمات کلیدی درفرهنگ ایران باستان ارته یا ارده است [به کسر الف] که به معنای مجموعه علم، هنر، تخصص، فضیلت و تقواست. بعدها اینها به پندار، گفتار و کردار نیک تفسیر شد. ارد پیشوند اردشیر- پادشاه دانا و هنرور بوده است. این کلمه از ایران هم به سانسکریت هند رفت و هم با گویش آرت وارد فرهنگ اروپا شد. ضرب المثل "هنر نزد ایرانیان است و بس" که فردوسی اشاره می کند نیز احتمالا ریشه در همان زمان دارد. ایرانی یعنی عاشق پیشه. عاشق انسان، طبیعت...

ایرانی یعنی همیشه غمگین! هیچوقت نمی توانیم از گذشته یا از خاطرات عزیزان زنده و مرده دل بکنیم! در دنیا هیچکس به اندازه ما دلبسته خاطره نیست. ایرانی یعنی رند و ناقلا! ایرانی یعنی دمدمی مزاج با نگاه زودگذر به مسائل، چه سیاست، چه هنر و چه در شعر که اینقدر دوست داریم! چرا دو بیتی قالب دلخواه شعر ایرانی بوده؟ چون با دو بیت زود حرفمان را می زنیم و سر و ته قضیه را به هم می آوریم. هنر دیگر را مثال می زنم. مجسمه سازی که نداشته ایم، بهترین نمونه هنر ایرانی کاشی های مسجد شاه اصفهان است. این یکی از زیباترین بناهای جهان را خوب نگاه کنید تمام این آبی خارق العاده که هوش از سر می رباید، در لعابی به قطر دو یا سه میلیمتر است! تمام کار با چشم انداز شده و پشت آن همه سنگ و خاک است! ایرانی یعنی سهل انگار! حتی در عشق که اینهمه حرفش را می زنیم هم سرسری هستیم. رومانس بلد نیستیم، عشقبازی مان با عجله است!

  • چرا اینطور است؟ *

بخشی به علت جغرافیای فلات ایران است. در این سرزمین زیبا و پهناور دوران های سخت و پیاپی فجایع طبیعی وجود داشته و خشکسالی ها، زلزله ها و بیماریهای همه گیر... در روحیه ما یکنوع بی اعتمادی مزمن بوجود آورده است. چشمه زیبا و زلالی که با یک خشکسالی ناپدید می شود، به انسان احساس ناپایداری جهان را القا می کند. این حالت ناشی از شرایط جغرافیایی به اضافه حملات اقوام بیگانه از مهم ترین عوامل عقب ماندگی ماست، بعد دورانهای ادغام و آمیختگی بوده که خونین ترین و هولناک ترین قسمت های تاریخ ایران است، دگرگونی های پیاپی یکنوع حالت سطحی نگری در روحیه ایرانی بوجود آورده است. ایرانی برایش عمق کار مهم نیست چون به فردایش اعتقادی ندارد. برای حال زندگی می کند و چو فردا شود فکر فردا کند! حتی هنر ایرانی نه برای گذشته و آینده که برای تسکین دل خودش است! طرح های هنری ما در کاشی یا فرش را ببینید. گل و بته هایی که بطرز دل انگیزی گویی از ازل تا ابد در هم پیچیده اند، این نقش های اسلیمی که حداکثر دگرگونی را در چشم انداز می آ ورند، هیچکدام ریشه ندارند. همه مثل همان لعاب کاشی هایمان سطحی هستند.

ایرانی یعنی تنها! ما هرکدام در دنیایمان زورق تنهای فرساینده ای هستیم که سعی می کنیم آن را به ساحل برسانیم و موفق نمی شویم. چون با خودمان کنار نمی آییم. نمی توانیم خودمان را از آن گذشته شکسته و بسته رها کنیم. دلتنگی های ما را پایانی نیست! برای ما هیچ چیزی گرد فراموشی نمی گیرد. بنابراین همیشه افسرده، همیشه غمگین و همیشه عاشق هستیم. ولی عشقمان هم شاد نیست. چون حتی در عشق هم مثل همه جای دیگر زود تصمیم گرفته ایم! در زندگی یا سیاست نگاه ما به پدیده ها دیالکتیک [تحلیلی] نیست. در اروپا مردم به طبیعت و شرایط اجتماعی اعتماد داشتند و در روستاهایشان بناهای 700 ساله درست می کردند، در روستاهای ما مردم به فردایشان امید نداشتند چه برسد به 700 سال دیگر فکر کنند! همین باعث بوجود آمدن این روحیه اروپایی شده که وقتی ایده ای دارد تا آخر به دنبال آن می رود. ما ایرانی ها همیشه آبستن هزاران ایده هستیم. برخی را اصلا اجازه نمی دهیم متولد شوند، بعضی را بعد از تولد می کشیم و چند تای دیگر را هم شروع نشده تمام می کنیم! فرصت نمی دهیم ایده هایمان درست و بجا زاییده و پرورده شوند. همانطور که طبیعت به ما فرصت نداده، شاید برای همین است که همیشه عجله داریم. می خواهیم زود جلو برویم و قال قضیه را کنیم. حتی در انقلاب هم زود از یک سو به سمت دیگر میرویم و عملا درجا میزنیم. چون انگیزه هایمان سطحی و مقطعی هستند.

شما که هزار توی تاریخ ایران را کنکاش کرده اید می توانید به ما بگویید که اشتباهات فرهنگی و رفتاری ما در چیست و گیرهایمان در کجاست؟ در جایی اصطلاح "هویت منفی ملی" را بکار بردید.
شما تنها نیستید که این را می پرسید. جلوه های باشکوه تمدن گذشته همیشه در مقال چشمان ماست. سال هاست که ایرانیها مشتاق آنند که با علل پیشرفت ها و عقب ماندگی ها آشنا شوند. رفتارها و نگرش های تاریخی ما در این میان نقش مهمی دارد. در هر برهه ای از تاریخ در ایران اتفاقی افتاده که به افکار عمومی هنجار و آهنگ دیگری داده است. برخی اشتباهات همینطوری بر سرزبانمان افتاده است. مثل اینکه مکتب نرفته و خط ننوشته می توانیم مساله آموز باشیم و خود را هفت خط هم بنامیم! تاریخ مردم که هرگز نوشته نشده ولی تاریخ بزرگان ایران لبالب است از قهرمان کشی، نخبه کشی، نامردی، حسادت و تکروی، دسیسه و خیانت! تاریخ شاهانی است که پسران خود را می کشتند و نزدیکانشان را کور می کردند و افتخارشان در این بود که از کشته، پشته بسازند! اگر گاندی را اروپا در هندوستان کشت، منصور را خودمان در ایران بر سردار کردیم. قاتلان ما هیچوقت بیرون از مرزها نبوده اند! زندگی قهرمانان ملی تاریخ ما ابومسلم، افشین، بابک، مازیار را که می خوانید می بینید هر یک در مقطعی به هموطنان خود خیانت کرده، آن دیگری را به کشتن داده و در جشن مرگ او پای کوبی کرده است! در ایران هیچ درباری نبوده که در درونش دائم دسیسه و خطر کودتا نباشد. اصلا کار به انتقاد مردم و شکل گیری مبارزه نمی رسید چون خودشان همدیگر را برکنار می کردند! محفل های شاهانه یا افکار عمومی مردم هنوز شکل نگرفته دگرگون می شد! شاید اینکه به تجربه اعتماد لازم را نداریم ریشه در همین دگرگونی مداوم دارد. به خاطر همین حذف مدام تجربه است که منحنی تاریخ ما رو به نزول داشته و دوره به دوره از میزان صدور تجربه های ما به جهان کاسته شده است. بعد هم فسادی که از زمان سلطه اعراب در ایران همه گیر شد ما هنوز داریم چوب آن فساد را می خوریم. دو خانواده عرب 650 سال برجهان اسلام و ایران فرمان راندند و تقریبا همه امیرمومنان از فاسدترین، رذل ترین و گاه احمق ترین مردان جهان بودند. آنها متولیانی مانند خود را بر مناطق مختلف ایران گماردند که تخصصی جز مال اندوزی و چرب کردن ریش خلفا نداشتند. بویژه خلفای بنی امیه الگوهای بسیار بدی برای امیران محلی ایران شدند و فساد حکومتی را در ایران نهادینه کردند. زورگویی، چپاول، رشوه... شیوه های یادگار مانده حکومت اعراب در ایران است. حتی مغولها و ایلخانان که دانشگاهها را ویران کردند و کتابها را سوزاندند و استادان و دانشجویان را از زیر تیغ گذراندند تا این حد از نظر معنوی به ایران آسیب نزدند.

می دانیم که در تاریخ هیج چیز ناگهان شروع یا تمام نمی شود ولی می توانید از دو مقطع دقیق تاریخی برای طلوع و انحطاط امپراطوری ایران نام ببرید؟
ایران به معنای امروزی آن از اتحاد دو قوم بزرگ ماد و پارس شکل گرفت و رشد و اعتلا پیدا کرد و با حکومت هخامنشان و کوروش به اوج خود رسید. ناگفته نماند که شرایط منطقه ای زمان کوروش آمادگی ظهور امپراطوری را داشت. قدرت های لیدی در آسیای صغیر، یونان و روم و ... در اوج ضعف خود بودند و کوروش با کمک روحیه بخشنده ای که قبل از آن از هیچ فاتحی دیده نشده بود توانست ایرانی ها را صاحب اختیار آسیا کند! ولی درضمن امپراطوری کوروش میراث پر دردسری برای بازماندگانش بود! درحکومت ساسانیان با حمله اعراب امپراطوری برای همیشه از هم فرو پاشید. ولی این واقعیت را نادیده نگیریم که حمله اعراب، تیر خلاصی بر پیکره در حال انحطاط بود. جامعه ایران در اواخر حکومت ساسانیان به شدت طبقاتی بود، دین گوهره معنوی خود را از دست داده بود و دولتی شده بود، مغان زرتشتی اصل تفکرساده و روشن زرتشت را به صورت مراسم آیینی در آورده بودند، خرافات را به همراه دین وارد جامعه کرده و به مردم جوامع مختلف برای تغییر مذهب فشار آورده بودند. همین واژه مجیک - ماژیک- معادل مغان و مغانه زرتشتی است که از وضعیت آن زمان خبر میدهد! ایرانیها پیش از اعراب از خوشان شکست خورده بودند! حالا فکر کنید پیدایش اسلام و توسعه برق آسای آن از آندلس تا اندونزی، حرکت مشتی مغول از کویرهای برف مغولستان به سوی غرب و انقراض بغداد و حکومت 650 ساله بنی امیه و بنی عباس به دست ایشان و دهها حوادث بزرگ و کوچک از این دست هم وجود داشته است. اگر این نظریه عمومی درست باشد که فلات ایران پل پیوند شرق به غرب است، باید بپذیریم که سرزمین ایران پرسرگذشت ترین نقطه جهان است. ما همه آن چیزهایی را تجریه کرده ایم که همه بشریت در طول تاریخ جهان تجربه کرده و این حوادث ما را عقب انداخته است. تنها در زمان صفویه بود که ایران توانست قسمتی از هویت گمشده خود را بیابد و نام ایران دوباره زنده شود. پس از فروپاشی فرمانروایی ساسانیان تا اعتلای ایران به فرمانروایی واحد زمان شاه اسماعیل صفوی در هر بخش ایران سلسله ای حکم می راند. برای نمونه در اوج عصر ملی گرایی فردوسی، دستکم سه سلسله صفاریان، سامانیان و غزنویان با هم حکومت می کردند و بر سر لحاف ملا می جنگیدند!

با وجود ایران توانسته خو د را در تمام این دوران ها حفظ کند. آیا به نظر شما این مقاومت و پایداری را از کجا داریم، از جغرافیا که باعث کوچ نشینی و حرکت دائم قبایل و ایل ها می شده یا همان فضیلتی که پایه فرهنگ ایران است؟
هردو! حتی روحیه تساهل و تسامح ما اینجا بدرد خورد! مقاومت ایران در طول تاریخ بی مانند بوده است! ایرانیها پس از شکست هم میدانی برای تاخت و تاز فرهنگی اقوام بیگانه باز نگذاشتند. قبل از اعراب، یونانیها حدود هزار سال با ایران جنگ و گریز و معاملات اقتصادی و تبادل فرهنگی داشتند و حتی دردورانی 200 سال در ایران حکومت کردند ولی بیش از چند واژه یونانی وارد زبان ما نشد. اسکندر برای هلنیزه کردن ایران حمله کرد ولی خودش برای همیشه ماندگار شد! ایران نه تنها از لحاظ معنوی که از لحاظ مادی هم بسیار غنی و ثروتمند بوده و بارها مورد غارت قرار گرفته است. همه شهرهای تاریخی یک یا چندین بار دستخوش چپاول و کشتار خودی و بیگانه شده اما آنچه به سر پارسه یا تخت جمشید نازپرورده و بی تجربه آمد داغ ویژه خود را دارد. دیودور می نویسد: "در آن روزگار در زیر آفتاب جهان، شهری به ثروت و زیبایی پارسه نبود. شهری که هرگز پای هیچ دشمنی رابه خود ندیده بود وبرای دو سده ثروت بیش از 20 سرزمین جهان باستان را به خود مکیده و زیر سقف های خود انباشته بود. بیشتر مردان شهر که به میمنت پارسی بودن از پرداخت مالیات معاف بودند به چهارسوی جهان سفر کرده و تحفه ای آورده بودند... وقتی سربازان مقدونیایی به پارسه حمله کردند و وارد خانه های انباشته از ثروت شدند همه اعضای خانواده ها را کشتند و هرآنچه خواستند از آن خود کردند. ایرانی هایی که نمی خواستند به دست دشمن بیفتند با اعضای خانواده پوشیده در لباس های فاخر، دست در دست هم خود را ازعمارات بلند به پایین می انداختند. میزان طلا و نقره، پارچه های ارغوانی و اشیای نفیس را نمی شد تخمین زد. مقدونیهای آزمند در حین غارت همدیگر را می کشتند، سرودست یکدیگر را می شکستند و زنانی که زنده مانده بودند را می ربودند ..." شهر پارسه بعد از آتش سوزی و غارت از بین رفت و از آن بجز خرابه های تخت جمشید، چیزی به جا نماند.

یعنی در دوران تسلط یونانیهای شهرنشین چیزی در ایران ساخته نشد یا تغییری در رفتار سیاسی ما بوجود نیامد؟
یونانیها در مقابل آنهمه خرابی که ببار آوردند چند اسکندریه ساختند که از آنها فقط یک ده سولقون مانده که یادگار دوران سلوکی هاست. در حالیکه در مصر، دومین شهر بزرگ و در ترکیه چهارمین بندر بزرگ، اسکندریه نام دارد! با استیلای یونانیان در رفتار بلندپایگان ایرانی تغییر که بوجود نیامد که هیچ، تازه اسکندرخوی شاهان ایرانی را به خود گرفت و ایرانی شد! بعدها دوباره ایرانی ها از این شیوه برای مقابله با استیلای بیگانگان بارها استفاده کردند ولی با اعراب مسئله فرق داشت. این فقط ما نبودیم که مبهوت شدیم! پیروزی اسلام شگفت آور بود. در مدت کوتاهی بین النهرین باستان پایتخت اعراب بادیه نشین و شاعر مسلک شد! امپراطوری روم شرقی با سلطان محمد فاتح برای همیشه از صفحه تاریخ محو شد. کلیسای ایا صوفیه در قلب قسطنطنیه تبدیل به مسجد شد! سرزمین فراعنه بدون مقاومت تسلیم شد و بعد با فاطمیان خود کاسه داغ تر از آش شدند! اسلام در عرض 50 سال از شرق تا هند و اندونزی و از غرب تا اسپانیا را فتح کرد. همان اسپانیایی که چندی بعد پا به پای انگلستان نیمی از جهان را بلعید! با اینهمه ایرانی ها تا آنجا که توانستند در مقابل اعراب مقاومت معنوی کردند. شما همین زبان فارسی را ببینید که نه تنها در مقابل عربی کوتاه نیامد که با گرفتن لغات فراوان از آن غنی تر شد! ایران بلافاصله به درون دستگاه سیاسی خلافت نفوذ کرد. تعداد بیشمار وزرا، ادیبان و کاتبان ایرانی دستگاه خلافت، انتخاب بغداد [بغ-داد] به عنوان پایتخت و خلق شیعه، همه حکایت از نفوذ مادی و معنوی ایرانی ها دارد. با همان جادوی مجذوب کننده ایرانی که همه چیز را به خود می گیرد و رنگ خود را برای همیشه به پیرامونش می زند. در مجموع ما به اطرافمان بیشتر داده ایم تا گرفته باشیم. اگر از حکومت هزاران ساله اقوام بیگانه جز چند بنای انگشت شمار در ایران بجا نمانده ولی در تمام مناطق آسیای مرکزی، آسیای صغیر، آسیای مقدم، قفقاز، بخش هایی از شبه قاره هند و باریکه ای از چین و نیمی از ترکستان، هنوز یک سوم نام آبادی های این سرزمین ها ایرانی است که نشان از حضور دراز مدت فرهنگی و معنوی ایرانی ها دارد. اینها غیر از میراث های دیگر ما در این مناطق است.

غیر از علوم، هنر و ادبیات که 80 درصد انتقال فرهنگ ایران از طریق آن و شفاها انجام میشود از نمونه های اندیشه ایرانی چه مثالی دارید؟
عرفان! عرفان ایرانی که بی تردید یکی از زیباترین پدیده های فرهنگی جهان است و برآیند بی مانند و باشکوهی است از گفتگوی دین داران و فیلسوفان در مدنیت بشری. عرفان ایرانی که بعدها عرفان اسلامی را بوجود آورد درواقع سازش دین و فلسفه است که هیچ جا و زمان دیگری در تاریخ اندیشه بشری اتفاق نیفتاده است. تنها در عرفان است که دین زیباتر از فلسفه است. و فسلفه نیز که هیچ گاه برای پرسش های منطقی اش جوابی نیافته در کنار عارفان به آسایش نسبی دست می یابد. اگرچه که بعد این عرفان ایرانی پناهگاهی می شود تا جان اندیشمند ایرانی در دوران های تاریک فکری و مدنیت ایران در آن بماند و در رویای خود با زبانی مستعار از سست عنصران و دیوان و ددان دل گرفته و ملول در پی یافتن انسان برود. غافل از اینکه با رقصی در میانه میدان ناکجا آباد خیالی، دست کسی به دامن انسان نخواهد رسید.

در مجموع عرفان، عصاره تاریخی همه تفکر ماست. حالا دلیلش یا حمله مغول باشد که دلمان را چنان آزرد و بیمار کرد که پس از آن شفای خود را فقط در عرفان یافتیم یا توان تفکرمان به پایان ظرفیت خود رسید، دیگر در تولید اندیشه متوقف شدیم.

تشیع را اسلام ایرانی گفتید، کمی توضیح می دهید؟
مذهب شیعه علاوه بر نقش دینی خود آیینه تمام نمایی از شیفتگی ها، عواطف و خلق وخوی ایرانی است که گویی با در گذشت پیامبر فرصت نمود یافت. در ایران هیچ هنجاری، ایرانی تر از شیعه نیست! کوشش بیهوده ای است اگر در جهان به دنبال مردمی باشیم که به اندازه ایرانی بدون هیچگونه فشار دولتی در عزای خاندانی از ملیت دیگر خود را سیاهپوش کرده، اشک ریخته و بر سر و سینه اش کوبیده، برای زیارت قبور آنها رنج سفر را به خود هموار و اموال و اطعام خود را وقف آنها کرده باشد. اسلام بدون تشیع نمی توانست عطش دینداری ایرانی را فرو بنشاند. البته شیفتگی دینی ایرانی ها سابقه دار است. نخستین خبرهایی که از آیین های دینی ایران باستان داریم حاکی از مراسم بسیار افراطی مهرپرستان است که جاذبه آن تا سده ها اروپاییان را به خود مشغول کرده بود. در تاریخ باستان ایران جشن های آیینی و گروهی و فرورفتن در خلسه و از خود بیخود شدن برای رسیدن به باور درونی رایج بوده است. تشیع برگردان اسلام ایرانی است در سرزمین مهرپرستان! ایرانیها وقتی اصطلاح "شاه مردان" یا "شهسوار اسلام" را بکار می برند، نا خودآگاه مورخ می شوند. ما خودمان هم نمی دانیم چقدر شیفته تاریخ هستیم و نادانی از میزان شیفتگی نمی کاهد! همینکه امام حسین را داماد خود می دانیم نشانه ای از روحیه ایرانی است. ناگفته نماند که همین تشیع دوبار به نحو تعیین کننده ای استقلال ایرانیان و رهایی از یوغ بیگانگان را برایمان فراهم آورده است. یکبار فشار شیعه، بنی امیه را سرنگون کرد و ایرانی ها را به فرمانروایان واقعی جهان اسلام تبدیل کرد و یکبار زمان صفویه که شیعه توسط خاندانی ترک و سنی شکل گرفت و توانست وحدت فراموش شده ملی را به ما بازگرداند.

وضعیت حقوق بشر در ایران باستان چگونه بوده؟ میدانیم که در خاورمیانه و بخصوص بین النهرین [عراق فعلی] همیشه وحشیانه ترین شکنجه ها رواج داشته است. بخشش کم ومجازات ها بسیار سنگین بوده و کسی جز شاه حق زندگی نداشته است. ولی در ضمن لوحه حقوق بشر کورش در اولین تجربه فدراتیو بشری را هم داریم.
آنچه در لوحه های مورد اشاره شماست حق آزادی ادیان و رسوم کشورهای مغلوب به رسمیت شناخته شده است. علاوه بر آنها در سنگ نوشته های هنگام ساخت تخت جمشید به تعداد کارگران زن و مرد، میزان جیره غذایی، زمان استراحت و حتی به مرخصی زایمان برای زنان و مهد کودک کودکان اشاره شده است. در مجموع رعایت حقوق بشر به نگرش مردم و حکومت ها ربط دارد. ما در ایران حکومت هایی مثل اشکانیان را داریم که بیش از 450 سال در مقابل یونانیان و سلوکیان ایستاده و نگهبانان و مرزبانان ناپیدای فرهنگ، مدنیت و استقلال ایران بوده اند و خوی پر از گذشت و عیارانه آنها از میان غبار تاریخ پیداست. اشکانیان میدان گسترده و همواری برای اندیشه ها، مذاهب و برداشتهای خصوصی مردم درست کرده بودند که اگر برجای می ماند سرانجام به تساوی حقوق حاکم و محکوم در مدنیت ایران می انجامید. در همین زمان بود که میترا، خدای دوستی، صلح و درستی پیمان که در واقع سفیر فرهنگی ما در اروپا بود تا رومانی نفوذ کرد. سقوط اشکانیان موجب تحول عظیم دینی-اجتماعی شد. پس از آنها ساسانیان کوشیدند برای دستیابی به یک حکومت مرکزی، دین رامحمل کنند و با ساختن پرستشگاه های یکنواخت، سرزمین های پهناور امپراطوری را زیر یوغ خود درآورند. در کتیبه های مغان زرتشتی این دوره حرف از شکستن سرو دست مخالفان مذهبی است! رفتارهای آنها از نظر مدنی چنان آسیبی به گوهر و بدنه فرهنگ ومدنیت ایران وارد کرد که هنوز هم نشانه های آن به چشم می خورد. هم چنین ایران برای سده ها مهد علم و ادب و اندیشه بوده است و ما شاهد نمونه های همزیستی مسالمت آمیز اهل علم در کنار یکدیگر هستیم. دانشگاه جندی شاپور که در زمان شاپور اول بنا و زمان انوشیروان رسما تاسیس شد و شکل دانشگاهی به خود گرفت با یک میلیون جلد کتاب خطی و صدها استاد، پذیرای دانشمندان و طلاب ملل مختلف بود، در گندی شاپور بیمارستانی داشتیم که حدود 300 سال فعال بود و یکی از تاسیسات جانبی دانشکده پزشکی به شمار میرفت! و البته همه اینها با حملات پیاپی مغولها به ویرانه تبدیل شد. آنچه از فرهنگ و نه از سنگ نوشته ها در می یابیم این است که ایرانی ها همیشه مهربان بوده اند، آنقدر که گاه به افراط در تعارف و سماجت می انجامد!

در تایید صحبت قبلی شما در خارج از ایران می گویند "ایرانیها تنها مردمانی هستند که هیچ دولتی برایشان خبرچین نمی گذارد چون خودشان همه چیز یکدیگر را لو می دهند!" ولی ملت های دیگر هم نکات مثبت و منفی دارند. شما در کتاب "ترازوی هزار کفه" نوشته اید یک پای رنسانس اروپا بر دوش جاهلان اروپایی و پای دیگرش بر گرده خردمندان شرقی ماست. پس چرا ما نتوانستیم به پای آنها برسیم؟
دو پدیده بزرگ غرب رنسانس و مارکسیسم هستند. مارکسیسم حاصل رنسانس است و رنسانس اروپا مدیون اسلام و فرهنگ ایرانی جهان اسلام است. ایرانیان تازه مسلمان شده برای یادگیری علم از خود شور فراوان نشان دادند. با اینکه زمان حمله عمر به ایران هزاران جلد کتاب سوزانده و در آب ریخته شد ولی سده های اول پس از اسلام دوران رشد اندیشه ایرانی ها بود و علم را که مغان زرتشتی به تبعید فرستاده بودند دوباره بازگرداندند. بیشتر دانشمندان جهان اسلام اگر ایرانی یا ایرانی تبار نبودند حداقل استاد ایرانی داشتند! در عصر میانه تاریک که اروپا گالیله را محاکمه میکرد نخستین رصد خانه های جهان در جندی شاپور و مراغه و بغداد قائل به کرویت زمین بودند! نقش ایرانیان در شیمی [کیمیا]، در جبر، نجوم، طب، فلسفه، ... غیر قابل انکار است. همین ها باعث شد که دانشمند عربی مانند ابن خلدون بگوید علوم عقلی اصلا در ایران پرورش یافته است. ولی ما از سده پنجم به خواب رفتیم و همراه ما جهان اسلام نیز به خواب فرورفت ولی اروپا بیدار شد. بعد از آن نه حکومت صفویه و نه امپراطوری عثمانی نتوانستند آن باروری فرهنگی جهان اسلام را زنده کنند. ایرانیها با آسیب هایی که خوردند نتوانستند میوه رستاخیز مدنی و علمی خود را به هنگام بچینند و عصاره این میوه از راه جهان اسلام به کام اروپایی ها رسید. امتیاز اروپایی ها در این بود که به محض رهایی از چنگال قرون وسطی تکبری از خود نشان ندادند و هر آنچه از دانش مشرق زمین را که توانستند گرفتند و هضم کردند. همانطور که میبینید دانش بشری مرهون جرقه های اندیشه ماست ولی ما هیچگاه رغبت نکرده ایم با درنگ در جرقه هایمان آتش به پا کنیم. حتی در این سرزمین آتشبازان! شاید چون به خودمان اطمینان و اعتماد نداریم. شرائط را ناپایدار می بینیم. طبیعت و حوادثی که بر سر ما رفته به ما فرصت پرداختن به اینها را نداده است. همه این رفتارها از تاریخی پردرد و ماجرا می آید. ولی بهرحال وجود دارد و باید فکری برایشان کرد! جالب اینجاست که برخی از آنها مسائل خیلی ساده ای هم هستند و توانایی اش را داریم! برای مثال هیچ ملتی نمی تواند خودش را مثل ما آداپته کند ولی آن را هم سرسری انجام می دهیم. الان حدود 100 سال است که قاشق و چنگال و به همراه آن آداب غذا خوردن از ظرف عمومی وارد ایران شده است. هنوز شما در میهمانیها چه در داخل و چه در خارج کشور شاهد این هستید که افراد قاشق دهان کرده خود را در ظرف عمومی می کنند. با دهان پر از غذا حرف می زنند و با دست های چرب سلام علیک و روبوسی می کنند! سرزمینی که مهد علم و هنر بوده الان شما به زحمت میتوانید در شهرهایش یک علم گاز صاف یا یک دریچه کولر قرینه پیدا کنید! آیا نمی توانیم این مسائل ساده را یاد بگیریم یا نمی خواهیم؟ اینها گرفتاری های ماست. روحیه سهل انگارمان به دنبال خود بی اعتمادی و ترس می آورد، بعد دائم در نگرانی و وحشت زندگی می کنیم. به نیروهای خودمان اعتماد نداریم. باور نداریم که روزی از لحاظ علم و تمدن، اروپای خوشگل حتی به گرد پای ما هم نمی رسید. فقر و یاس ما حتی در باور کردن حقایق چشم گیر است! آنقدر که به برنج طارم و کباب ایرانی اطمینان داریم، به برتری خود در هیچ زمینه ای باور نداریم. همه اینها انگار جزو طبیعت ثانوی مان شده است.

میدانیم که تغییرات فرهنگی کند هستند و حداقل 1000 سال طول میکشد تا یک رفتار در درون ملتی نهادینه یا خارج شود. ولی با رشد ارتباطات جمعی وبا کمک آن "خرد"ی که پایه فرهنگ ایرانی است میتوان طبیعت ثانوی را تغییر داد.
بله ولی خیلی سخت است. با اینکه حیات عقلی و فکری ایرانی همیشه زنده بوده ولی خاطرات تلخ بی شماری ما را از خود بیگانه کرده است. مخصوصا حالا که ایرانیها بیش از هر زمان دیگری با کلمات زشت و ناروا به خودشان می تازند. روحیه ها چنان ضعیف شده که کسی را یارای دفاع نیست. ابتدای گفتگویمان اشاره کردم که ایرانیها قبل از آنکه از اعراب شکست بخورند از خودشان شکست خورده بودند وگرنه می توانستند گوهر اسلام-برابری و برادری را بگیرند و زیر بار حکومت فاسد اعراب نروند. راستش برای من شکست از اعراب مهم نیست، از خودمان است که اهمیت دارد. داستان این شکست اگر کهنه شده بود حرفی برای گفتن نبود اما مسئله اینجاست که بیشتر ویژگی های اخلاقی دوره پایانی حکومت ساسانیان در ایران ماندگار شده اند. این میراث هنوز در حال آلوده کردن دامان ماست! دروغ و اطلاع رسانی چاپلوسانه، تبعید عقل از زندگی روزانه و واگذاری آن به خرافات! باور به نیروهای غیبی، جادو، ریا و دورویی و نیرنگ، تفتیش عقاید و حتی این تفکر که حکومت، موهبتی الهی است و حکام نماینده خدا هستند میراث آنهاست! حتی مرد بزرگی مثل امیرکبیر بزرگمرد دوران قاجار کلمات نوکر و چاکر از دهانش نمی افتاد! ولی من شخصا یکی از ریشه های مسائل اجتماعی که ما را به برهوت کشانده در ناآشنایی و بی اعتنایی به خودمان می دانم. ما نباید 2300 سال بی تفاوت در کنار تخت جمشید زندگی می کردیم تا غربیها بیایند و بارگاه به گل نشسته ما را برایمان کشف کنند و در عوض ما، مظاهر پوشالی تمدن آنها را ستایش کنیم! روحیه آسان گیری مسائل، ظاهربینی، نبود نظم که در ایران دارد به فاجعه می انجامد، اینها مسائل ماست. البته هنوز فرصت هست ولی ترسم از این است که زمان بگذرد دیگر توان رسیدن به قافله را نداشته باشیم و برای ابد در برهوت بمانیم.

آخرین و مهم ترین سوال هم همین بود که به آن اشاره کردید، آیا اکنون که ایران در یکی از نقاط عطف حیات معنوی و جغرافیایی خود قرار دارد وقت و اندیشه آن را داریم که یک خانه تکانی فرهنگی انجام دهیم، امید آن هست که با همکاری کشوری مطابق میل خود بسازیم و به جایگاه گذشته برگردیم؟
اول اینکه ایران همیشه در نقطه عطف و بحران بوده است و در مورد قسمت دوم سوال شما من عمیقا اعتقاد دارم که ما به یک آشتی درونی ملی نیاز داریم. ما قبل از آنکه با جهان به گفتگو بنشینیم باید ریشه های سکوت ویرانگر و طولانی خود را دریابیم. تاحالا بجای برداشتن مهر از این راز، همیشه سعی کرده ایم گناه شکست خود را به گردن دشمن نادیدنی و خارجی و همیشگی بیاندازیم. اکنون که داریم بیدار می شویم باید تکرار خطاهای گذشته به حداقل برسد. زمانیکه ایرانیهای دل خسته، دلبستگی بیشتری به تاریخ خودنشان دهند و بجای فرار اندیشه کنند و تکلیفشان را با خود روشن کنند. برای مشکلات خود راه حل بومی پیدا کنند می توانند کشورشان را هم بسازند. ظاهرا ما مردمی هستیم که به کوچ کردن را بیشتر از ساختن خانه پدری خوش داریم. به ماندگار شدن بی علاقه ایم. شما از امید گفتید ولی فکر می کنم ما کوشش و حرکت می خواهیم تا بتوانیم یواش یواش سرجای خود برگردیم. دوباره به سمت خردگرایی برویم. انتظار معجزه ناگهانی هم نداشته باشیم. یادمان باشد که هر دوره تاریخ، حاصل منطقی دوره قبل از خود است. با اینحال خصیصه بلند پروازی ایرانی و میل به کوشش و تعالی ما برای رسیدن به هدف می تواند روند تغییرات را سریع کند. اگر ایرانی ها یک بار قادر به تکان دادن گهواره تمدن آسیا بوده اند، حتما بار دیگر نیز توان آن را خواهند داشت. اگر چنین روزی رسید یادمان باشد که این بار خطای تاریخی اروپا در پرداختن به دانش بشری را تکرار نکنیم و به عامل انسان و معنویت او بیشتر بها دهیم.

استاد عزیز با تشکر، فرصت گفتگو تمام شده فقط بگویید ما الان دقیقا در کجای تاریخ هستیم؟
ما الان در قلب تاریخ هستیم. چون داریم می تپیم!

                                            ---------------------------------------

/ 2 نظر / 15 بازدید
ميرزا

دکتر متوجه هستند که توهمات امثال ايشان چه تاثيری مخربی در انحطاط اندک پيوندهای باقی مانده در جامعه ای که زوال آن به گسستن تار مويی مانند استُ دارد؟ لطفا در خوراندن تخيلات خود به اسم تاريخ بيشتر توجه مبذول فرمايند.